صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 428454
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
شعر: ای شیعه تو را غدیر تبریک
شاعر: دکتر سید مهدی صدرالحفاظی

گلبانگ غدیر ، پرچم افراخت


بر بام فلک طنین بینداخت


 


آراسته باغ دین بشد باز


شیعه به غدیر شد سرافراز


 


چون گشت علی ولی و رهبر


شد دیده شیعیان منور


 


نفس نبوی چو جانشین شد


بر حلقه امتی نگین شد


 


پایان رسالت محمد


اندر گرو ولایت آمد


 


اکمال رسالت و نبوت


پیوند بخورد با ولایت


 


ای شیعه تو را غدیر تبریک !


گردیده علی امیر تبریک !


 


از بعد نبوت پیمبر


از روز غدیر نیست برتر


 


افسوس که غنچه گل نگردید


هم سرکه بدل به مل نگردید


 


با یکصد و ده هزار مردم


آن واقعه غدیر شد گم


 


لیکن که پیام آن دلارا


از سینه به سینه ماند بر جا


 


آن روز که در محاق شد ماه


خورشید به پشت ابر شد آه !


 


آن دم که جهان ستاره می چید


جمعی به سقیفه چاره می دید


 


آن دم که فلک به غصه بنشست


جمعی پی حیلتی کمر بست


 


آن دم که زمین به لرزه افتاد


جمعی پی کار هرزه افتاد


 


تا معرکه در سقیفه سازند


وز جمع یکی خلیفه سازند


 


در از صدف سه با وفا ریخت


بر مرمر یاس بی صدا ریخت


 


شلاق سکوت بر روان تاخت


از لاله گونه رنگ و رو باخت


 


بر سینه شیعه دشنه می رفت


کز هجر غدیر تشنه می رفت


 


آن درّ یتیم گیتی افروز


خورشید بر او نتافت سه روز


 


آن گوهر بر فلک نشانده


بر روی زمین سه روز مانده


 


نه شبنمی و نه پرنیانی


نز خیل دغل زنان نشانی


 


از مستی باده خلافت


ناخوانده بر او نماز میت


 


آنها که نخست عهد بستند


پیش از همه عهد خود شکستند


 


با رحلت آن عزیز داور


گشتند تمام خصم حیدر


 


بر جای نبی غلط نشستند


شهر نبوی درش ببستند


 


پژمرد درخت دین اسلام


مرداب صفت سقیفه آرام


 


هر آتش فتنه از سقیفه است


هر بدعت تازه از خلیفه است


 


امروز هزار و چارصد سال


بگذشته از آن ضلال و اضلال


 


هر چند که خویش باطل آراست


حق، زنده و همچنان هویداست


 


بر تارک آسمان اسلام


رخشنده بود چهارده نام


 


خورشید و مه احمد است و حیدر


وان فاطمه با ده و یک اختر


 


اینان همه نور آسمانند


خورشید و مه و ستارگانند


 


نور دل شیعه از غدیر است


آب و گل شیعه از غدیر است


 


تا نام غدیر در جهان است


آوازه آن به هر مکان است


 


پیغام غدیر حرز جان شد


هم خار به چشم دشمنان شد


 


چون رهبر واپسین بیاید


وان سرور نازنین بیاید


 


تیغ از صدف نیام گیرد


ز آنها همه انتقام گیرد


 


بر خاک مذلت آوَرَدشان


در قعر جهنم افکندِشان


 


تا شاد نماید آل عصمت


ماتم روز از جمال عصمت

دسته ها : عید غدیر
شنبه جهاردهم 9 1388

ولایت‌گریزی پنهان

حجت‌الإسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

بحث درباره‌ی ولایت را به گونه‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد. "ولایت‌پذیری" و "ولایت‌گریزی" را هم می‌توان به صورت‌های گوناگون مورد مطالعه قرار داد. یکی از منظرها که در قرآن کریم هم آمده، این است که بحث پیرامون ولایت را از "نظام تسخیری" آغاز کنیم و با طرح تفاوت‌هایی که میان انسان‌ها و لوازمی که این تفاوت‌ها دارند، به موضوع ولایت، ولایت‌پذیری و ولایت‌گریزی برسیم.

نظام تسخیری
انسان‌ها با یکدیگر متفاوت آفریده شده‌‌اند و امکانات، دارائی‌ها و توانائی‌هایشان با هم فرق می‌کند. این تفاوت لازمه‌ی خلقت انسان است که می‌خواهد اجتماعی زندگی کند. اگر این تفاوت‌ها نبود، زندگی اجتماعی هم قابل تصور نبود. اجتماع هم به دلایل گوناگون لازمه‌ی حیات انسان شمرده شده است.
تفاوت بین انسان‌ها موجب می‌شود که توانائی‌ها و دارائی‌های انسان‌ها نسبت به هم در بخش‌های مختلف، کم و زیاد باشد. مثلاً پیرمرد، عقلش بیشتر از جوان می‌رسد؛ زور جوان هم بیشتر از پیرمرد است. باید توانائی‌های این‌ دو در هم ضرب شود تا بتوانند زندگی کنند. گاهی جوان به پیرمرد پول می‌دهد تا از عقلش استفاده کند و گاهی پیرمرد به جوان پول می‌دهد تا از زور بازوی او بهره ببرد. البته مثال‌های متنوع دیگری نیز می‌توان در نظر گرفت که بیش از این بیان‌کننده‌ی تفاوت استعدادها و توانایی‌ها باشند اما از ذکر آن‌ها می‌گذریم.

بنابراین تفاوت بین انسان‌ها موجب می‌شود که آن‌ها یکدیگر را به کار گیرند و تسخیر کنند. این‌گونه است که "نظام تسخیری" برقرار می‌شود و ما ناگزیر باید آن را بپذیریم. قرآن می‌فرماید: "نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات، لیتخذ بعضهم بعضاً سخریاً"1 خداوند متعال می‌فرماید ما امکانات زندگی کردن را بین انسان‌ها متفاوت، متنوع و نامساوی تقسیم کرده‌ایم تا یکدیگر را (در یک نظام تسخیری) به کار گیرند.
وقتی امکانات زندگی برای انسان‌ها متنوع باشد، طبیعتاً در بسیاری از جزئیات نامساوی خواهند بود؛ و به همین دلیل انسان‌ها بر هم قدرت پیدا می‌کنند. بعضی بر بعضی دیگر در برخی امکانات، برتری پیدا می‌کنند. این در جهتی از آن برتر می‌شود و آن در جهتی دیگر از این قوی‌تر می‌گردد. این برتری‌ها در انواع زمینه‌ها وجود دارد.
خداوند متعال نیز ابایی ندارد از آن که نتیجه را به‌طور واضح اعلام کند: "لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریا" نتیجه این می‌شود که شما یکدیگر را به کار بگیرید و کارمند هم شوید. حالا چه اسمش کارمند باشد، چه نباشد. مدیر هم به نوعی کارمند کارمند خود است؛ چون به کارمندانش خدمت می‌کند؛ همان‌گونه که کارمندان به مدیر خدمت می‌کنند. این چرخش وجود دارد تا انسان‌ها یکدیگر را به خدمت بگیرند و همه رئیس و مرئوس هم شوند؛ و یا انواع ارتباطات تسخیری شکل بگیرد.

فرار از واقعیت
در این‌جا یک بحث اخلاقی قابل طرح است و آن این‌که: انسان‌هایی که از نوعی عدم تعادل رنج می‌برند و از عقلانیت و سلامت روحی کافی برخوردار نیستند، نظام تسخیری را نمی‌پذیرند؛ و به بهانه‌های مختلف سعی دارند از پذیرش آن فرار کنند؛ مثلاً گاهی عدم تحمل تبعیض را بهانه می‌کنند. در حالی که منظور از تبعیض در این‌جا همان "رفعنا بعضهم فوق بعض" است؛ تبعیض به معنای عدم مساوات و یک شکل نبودن افراد است، نه بی‌عدالتی. عدالت یعنی شایستگی‌های افراد مورد اعتنا قرار گیرد و هر کسی حق خود را دریافت کند.
این یک واقعیت است که در بین انسان‌ها، مساوات وجود ندارد. قدها و قیافه‌ها و وزن‌های انسان‌ها متفاوت است. فهم‌های ما هم فرق می‌کند. این وضعیت برای خودش فلسفه‌ای دارد و برای حیات انسان‌ها در کنار هم، یک امر حیاتی است؛ که فعلاً به بیان آن نمی‌پردازیم. ولی بعضی از انسان‌ها به دلیل یک نوع "عدالت‌گرایی موهوم"، ظرفیت پذیرش نظام تسخیری را ندارند. البته معمولاً عقده‌ها و گره‌های روحی خاصی باعث عدم پذیرش تفاوت‌ها می‌شود.

گاهی هم بعضی انسان‌‌ها نظام تسخیری را به ظاهر می‌پذیرند ولی کینه‌توزی می‌کنند و مترصد فرصتی هستند تا امکانی پیدا کنند و بتوانند از نظام تسخیری فرار کنند و یا دیگران را ظالمانه به تسخیر بکشند. یا به دلائل مختلف نمی‌خواهند قواعد بازی را رعایت کنند، یا خیال پردازانه می‌خواهند خود را از تسلیم شدن به نظام تسخیری برهانند و یا در جریان رقابت‌های بیهوده و ستم‌آلود، خود را در جایگاه بهتری قرار دهند.
به هر حال ناراحت بودن از نظام تسخیری و عدم پذیرش لوازم تفاوت انسان‌ها با هم، در شخصیت برخی وجود دارد. اگر دقیق نگاه کنیم، می‌بینیم منشأ بسیاری از حسادت‌ها همین است. از طرفی منشأ این نپذیرفتن‌ها هم یک نوع خودخواهی افراطی است که به تکبر و حب‌ّ مقام می‌انجامد. انسان پیش خود می‌گوید: دیگری نباید از من متمایز باشد! در حالی که تفاوت دیگران با او طبیعتاً تمایزاتی را در پی خواهد داشت. باید پذیرفت که هر کسی را بهر کاری ساختند.

همچنین از زیر کار در رفتن و ظلم هم در واقع فرار از پذیرش نظام تسخیری است. گاهی کسی برای ما کار خدماتی می‌کند، می‌آید و در کم‌تر از دو دقیقه، کاری را انجام می‌دهد؛ مثلاً وسیله‌ای را تعمیر می‌کند ولی ما سخت‌مان است که به خاطر این دو دقیقه، پولی را که حق اوست، بپردازیم. گاهی ما به خاطر انواع خودخواهی‌ها، نمی‌توانیم نظام تسخیری را بپذیریم و تفاوت‌های طبیعی بین انسان‌ها، در برخی از شرایط ناراحتمان می‌کند. اسم این وضعیت را چه باید گذاشت؟ بی‌ظرفیتی؟ بی‌شخصیتی؟ به هر حال بسیار شایع است و منشأ بسیاری از بداخلاقی‌ها و بدرفتاری‌ها است.

اگر این یک واقعیت است که ما انسان‌ها با هم فرق می‌کنیم- که هست- بهتر است این تفاوت‌ها و نتایج آن را بپذیریم. البته همیشه‌ "نپذیرفتن" با بهانه‌ها و روش‌های مختلفی صورت می‌گیرد. گاهی بر امتیازات خودمان تأکید می‌کنیم، به خاطر این‌که از اقرار به امتیازات دیگران طفره برویم. گاهی بر کاستی‌های دیگرانی که از جهتی بر ما برتری دارند، تأکید می‌کنیم. گاهی ارزش عدالت و برابری را به رخ می‌کشیم و هر نوع اقرار به فضیلت دیگران را فضیحتی برای خود تلقی می‌کنیم و آن را مغایر کرامت انسانی خود می‌شماریم.

مسئله‌ بشریت
باید توجه داشت فرار از پذیرفتن "رفعنا بعضهم فوق بعض درجات"، تنها در جامعه‌ی دینی نیست. در یک جامعه‌ی لائیک هم، کسانی را می‌بینیم که شخصیتاً نمی‌خواهند این واقعیت را بپذیرند و به دنبال فرصتی می‌گردند تا طوری زندگی کنند که کسی فوق آن‌ها وجود نداشته باشد.
البته این در جای خود یک ارزش است که انسان برای رفعت موقعیت خود تلاش کند، ولی نباید ارزش‌های دیگران را هم انکار کرد. اما در این میان بعضی‌ها خود را برتر از دیگران می‌دانند. ریشه‌ی قدرت‌طلبی صهیونیست‌ها همین‌ است. آن‌ها نمی‌توانند این واقعیت هستی را بپذیرند و می‌گویند ما بنی‌اسرائیل، قوم برتر هستیم؛ در صورتی که هر فرد یا جامعه‌ای از یک جهت برتری دارد. آفریقایی‌ها بر آسیایی‌ها از یک جهت برتر هستند، آسیایی‌ها بر اروپایی‌ها از یک جهت، اروپایی‌ها بر دیگران از جهت دیگر... البته منظور از برتری در این مورد، برتری ارزشی یا دینی نیست.
به هر حال کسانی که این تفاوت‌ها و نظام تسخیری را می‌پذیرند، از نظر روحی و اخلاقی تعادل دارند و امکان تعامل اجتماعی بسیار بالایی هم پیدا می‌کنند؛ انعطاف‌پذیر هستند و همیشه از زندگی خرسندند. بسیاری از اتفاق‌ها که در زندگی رخ می‌دهد و خیلی‌ها را ناراحت می‌کند، نمی‌تواند این‌گونه انسان‌ها را ناآرام کند. آن‌ها می‌توانند به همه‌چیز زیبا نگاه کنند و بهره‌ی درستی ببرند. مثلاً چیزی را که نمی‌دانند، راحت می‌پرسند. بعضی‌ها که خودشان در یک رشته‌ی علمی تخصص دارند، گاهی چیزی را که در یک حوزه‌ی دیگر نمی‌دانند، بسیار متواضعانه سؤال می‌کنند. انسان از تواضع و آزادمنشی آن‌ها لذت می‌برد. آن‌ها به راحتی می‌پذیرند که در مسائلی، دیگران بر ایشان برتری دارند.

از طرف دیگر گاهی کسی در رشته‌ای تخصص دارد و در رشته‌های دیگر نه، اما نمی‌خواهد بپذیرد. به جای این‌که درست و سر راست بپرسد، با کنایه می‌گوید: شما در این‌باره چیزی می‌د‌انید!؟ نمی‌داند که این‌جا نباید مثل استاد سؤال کرد، بلکه باید مثل یک شاگرد مسأله‌ را مطرح نمود. البته این طبع انسان است که به "أنا ربّکم الأعلی"2 میل دارد. یک حالت فرعونی است که در همه هست و نمی‌گذارد کوچکی کردن را بپذیرد.
بنابراین باید روی نهادینه کردن این خصلت بسیار ساده، کار کرد. باید برای خودمان تکرار کنیم و بپذیریم که انسان‌ها بر یکدیگر برتری دارند؛ به یکدیگر محتاج می‌شوند و باید به هم خدمت کنند. باید به راحتی این تفوق‌های نسبی در "نظام تسخیری" را پذیرفت. اگر این حقیقت را به راحتی بپذیریم، تواضع در جان ما ریشه می‌گیرد و رشد می‌کند.

ریشه ولایت‌گریزی
این نکته در آیه‌ی مذکور، از مطالب بسیار کلیدی قرآن در مباحث اجتماعی است؛ چنان‌که استاد شهید مطهری در کتاب جهان‌بینی توحیدی می‌گوید: "آیه‌ی مورد نظر، رابطه‌ی تکوینی انسان‌ها را در زندگی اجتماعی بیان می‌کند که رابطه‌ی تسخیری عموم برای عموم است و می‌توان گفت از نظر بیان فلسفه‌ی اجتماعی اسلام، مهم‌ترین آیات است."3
این آیه در واقع مربوط به کسانی است که پیامبریِ پیامبر را قبول ندارند و نمی‌پذیرند. مشکل آن‌ها این است که چرا یک انسان و یا این شخص باید پیامبر باشد!؟ انگار آن‌ها باید تعیین کنند چه کسی یا چه نوع موجودی باید پیامبر شود. خداوند متعال در آغاز آیه‌ی مورد نظر می‌فرماید: "أهم یقسمون رحمة ربّک"؛ منظور از رحمت در این‌جا "نبوت" است که با "ولایت" هم ارتباط تنگاتنگی دارد.4 آیا انسان‌ها باید مشخص کنند که شایسته است پیامبری را به چه کسی بدهند!؟ خداوند توضیح می‌دهد که شما حتی برای تقسیم معیشت خود به من محتاج هستید! من با ملاحظات خودم امکانات زندگی را به انسان‌ها می‌بخشم. بنابراین مشخص است که رحمت را هم خودم باید تقسیم ‌کنم. تشخیص این امور از انسان‌ها برنمی‌آید.

یکی از تفاوت‌های انسان‌ها در دنیا این است که یکی پیامبر می‌شود و دیگری نمی‌شود. یکی امام است و دیگری مأموم. البته اگر بحث امامت و ولایت هم در کار نباشد، انسان‌ها در داشتن میزان قدرت تأثیرگذاری بر یکدیگر، با هم مساوی نیستند. بعضی‌ها- صرف نظر از این‌که شایستگی دارند یا نه- ذاتاً توانایی رهبری و مدیریت بیشتری دارند. اما همان کسانی که نظام تبعیضی و تسخیری را نمی‌پذیرند، این تفاوت را نیز نمی‌پذیرند. ربط بحث نظام تبعیض و تسخیر با "ولایت‌پذیری"، این است.
نکته‌ی مهم آن است که برخی افراد به دلیل بی‌ظرفیتی و یا دیگر مشکلات شخصیتی، نظام تسخیری را نمی‌پذیرند و در برخی موارد برتری‌های دیگران را قبول نمی‌کنند. حتی بدشان نمی‌آید دیگران را برده‌ی خود قرار دهند؛ مانند ثروت‌مندانی که وقتی به شخصیتی باسواد برخورد می‌کنند، نه فقط در برابر او تواضع نمی‌کنند، بلکه می‌خواهند با پول، او را در برابر خود متواضع کنند.

ممکن است این تعبیر نسبت به ولایت، بی‌احترامی تلقی شود، اما واقعیت این است که انگار برخی دیواری کوتاه‌تر از دیوار ولایت پیدا نمی‌کنند و تا به پیامبر و امام می‌رسند، ولایت‌گریز و تسخیرناپذیر می‌شوند! پیامبر و امام، برتری دارند اما زور نمی‌گویند؛ مهربان هستند و به دیگران میدان می‌دهند. از این رو برخی که مشکل شخصیتی دارند- مثلاً از تکبر و حسادت پر بهره‌اند- ضمن نپذیرفتن شأن آن‌ها، از مهربانی‌شان سوء استفاده می‌کنند. البته همین انسان‌ها در برخی موارد که مجبور باشند، اهل معامله‌اند و نظام تسخیری را می‌پذیرند.
شاید چون پیامبر(ص) خودش به دنبال انسان‌ها آمده و می‌فرماید: "قولوا لا إله إلا ‌الله، تفلحوا" مظلوم‌تر از او پیدا نمی‌کنند. نوبت به پیامبر و امام که می‌رسد، همه بازی درمی‌آورند که چرا این آقا پیامبر شود!؟ همین کسانی که به پیامبری یک شخص اعتراض می‌کنند، هزاران تفاوت و تبعیض دیگر را در دنیا می‌بینند و دم برنمی‌آورند؛ گرچه اگر زمینه‌اش باشد، سعی می‌کنند آن تفاوت‌ها را هم نپذیرند و ظلم می‌کنند، ولی به پیامبر و امام که می‌رسند، به دلائلی حساسیت‌شان بیشتر می‌شود.

آیه‌ی 32 سوره‌ی زخرف می‌فرماید: آیا رحمت پروردگار را شما باید تقسیم کنید!؟ آیا شما باید تعیین کنید که پروردگار این نعمت را به چه کسی بدهد؟ اشاره‌ی آیه به این است که در واقع بعضی‌ها نتوانسته‌اند تفاوت در نظام تسخیری را بپذیرند. نه تنها تا جایی که می‌توانند زیر بار کسی نمی‌روند، بلکه می‌خواهند همه را زیر بار خودشان بیاورند. نوبت به پیامبری و ولایت هم که برسد، ولایت‌گریزی می‌کنند. اگر بتوانند، ولایت‌ستیزی هم خواهند کرد.

جایگاه ولایت در نظام تسخیری
نکته‌ی دیگر در این باره‌ آن است که ولایت در نظام تسخیری، کمی شبیه داور در وسط بازی و زمین فوتبال است؛ مراقب است کسی در جریان بازی به دیگری ظلم نکند. هرکسی هنرمندتر است، گل بزند. قدرت ولایت در این جهت استفاده می‌شود که انسان‌ها با هم درست زندگی کنند و به هم زور نگویند. من قدرت خلاقیت داشته باشم، یکی قدرت حافظه داشته باشد، دیگری قدرت تحلیل داشته باشد... هرکسی قدرتی دارد که اگر بخواهد با آن به دیگران ظلم کند، ولایت جلوی او می‌ایستد. ولایت فضایی را ایجاد می‌کند که آدم‌ها به دلیل تفاوت‌هایشان با هم، بر یکدیگر سلطه‌ی ظالمانه پیدا نکنند.
در واقع قدرت‌ها در جامعه یک قدرت کنترل کننده و بالادستی پیدا می‌کنند به نام ولایت. بنابراین ولایت از بین برنده‌ی قدرت انسان‌ها نیست؛ فضایی ایجاد می‌کند تا توانایی‌ها بتوانند به‌خوبی با هم تعامل کنند. به این ترتیب باید گفت ولایت موجب شکوفایی استعدادها و پدید آمدن قدرت‌های نوین هم می‌شود و همه فرصت بروز داشته‌هایشان را پیدا می‌کنند.

گاهی سؤال می‌شود: چرا رسول خدا(ص) در دوران ده‌ساله‌ای که در مدینه در رأس قدرت بودند، منافقان را از بین نبردند. شاید جواب این باشد که فضا برای درگیری مؤمنان و منافقان فراهم است؛ البته یک رقابت و درگیری منطقی و خاص که شرایط و ضوابط خودش را دارد. آنچنان که اسلام آیین‌نامه‌ی آن را صادر فرموده است که مثلاً از روشن‌بینی آغاز می‌شود و تا روشنگری ادامه پیدا می‌کند؛ با از خودگذشتگی مؤمنان و خودخواهی‌های منافقان همراه است و مظلومیت مؤمنان و ظلم‌های پنهان و آشکار منافقان را در پی دارد؛ و در نهایت به رسوایی منافقان و جلوگیری از اقداماتشان منتهی می‌شود.
به این ترتیب ولایت، فضا را برای چرخش صحیح قدرت و بهره‌برداری از فرصت‌ها برای آحاد جامعه آماده می‌کند. ولایت امام زمان(عج) تنها زمانی بر جهان حاکم می‌شود که همه بتوانند درک کنند تنها ولایت است که چرخش قدرت در جامعه را سامان می‌دهد. شأن ولایت این است که قدرت‌ها را کنترل می‌کند. به همین دلیل معمولاً کسانی با ولایت درمی‌افتند که سر و کارشان با قدرت- از همه‌ی انواع آن- است. قدرت‌طلبان مالی، سیاسی، علمی، اعتباری و... بیشترین استعداد ضدیت با ولایت را دارند. از آن‌جا که ولایت تنظیم‌کننده‌ی نحوه‌ی بهره‌برداری از قدرت است، طبیعی است که قدرت‌طلبان با این مهار‌کننده و تنظیم‌کننده‌ی قدرت، مخالفت می‌کنند.

قرآن می‌فرماید: "فقال الملأ من قومه..."5 آنان‌که با نوح و پیامبران دیگر مخالفت می‌کردند، عموماً ذی‌نفوذان جامعه و قدرت‌مندان و قدرت‌طلبان جامعه بودند. تعابیری مانند "ملأ" و "مترف" که در قرآن فراوان آمده، اشاره به همین موضوع دارد. باید دانست همیشه چند سرشاخه‌ی قدرت، میانه‌ی مردم را با پیامبر خدا به‌هم می‌زنند.
با این توضیح، ولایت مساوی است با تأمین و تضمین آزادی و استقلال انسان‌ها و حق انتخاب آن‌ها. جالب است که وقتی بحث ولایت مطرح می‌شود، برخی نگران آزادی، استقلال و حق انتخاب انسان‌‌ها می‌شوند! آن‌ها نه تنها برای تأمین آزادی به امور دیگری غیر از ولایت متوسل می‌شوند- که البته هیچ‌کدام هم ثمربخش نیستند- بلکه آزادی را در مقابل ولایت در معرض خطر می‌بینند. این برداشت نادرست، به دلیل درک نکردن معنای ولایت است. اصولاً فلسفه‌ی ولایت این است که مواظبت کند کسی حق انتخاب و آزادی عمل انسان‌ها را سلب نکند. تا ولایت نباشد، هیچ تضمینی وجود ندارد برای این‌که انسان در نظام تسخیری له نشود. با توجه به نظام تسخیری، اگر ولایت نباشد، انسان در جامعه- هر جامعه‌ای با هر ساختاری- خُرد می‌شود.

ولایت‌گریزی پنهان
نکته‌ی مهم دیگری که در این زمینه باید به آن اشاره کرد، این است که همه‌ی ما در ظاهر ولایت را می‌پذیریم اما نگرانیم که نکند امام زمان(عج) تشریف بیاورند و ما با ایشان مخالفت کنیم یا ته دلمان نق بزنیم! الان که ایشان نیست تا بخواهد دستوری بدهد، همه فدایی او هستیم اما وقتی آمد، معلوم نیست چه می‌شود! می‌خواهیم مطمئن باشیم که در رکاب ایشان خواهیم بود. از این رو کسانی که دوست دارند مطمئن شوند ولایت‌پذیر حقیقی هستند، باید مراقب "ولایت‌گریزی پنهان" باشند.
یکی از راه‌های فرار از نظام تسخیری و به عبارت دیگر، یکی از صورت‌های ولایت‌گریزی پنهان که البته روزی رسوا می‌شود، این است که انسان، ولایت کسی را که نمی‌تواند در برابرش بایستد، بپذیرد ولی از پذیرش دیگر موارد ولایت طفره برود. مانند کسانی که ولایت پیامبر را می‌پذیرفتند اما ولایت امیرالمؤمنین را صریحاً نمی‌پذیرفتند. حتی گاهی کسانی که در زمان حیات رسول اکرم(ص) ایشان را آزار می‌دادند و ولایت‌پذیر نبودند، بعد از رحلت حضرت مدعی می‌شدند که تنها ولایت او را پذیرفته‌اند اما ولایت حضرت علی(ع) را نمی‌پذیرند! یا مانند آن‌ها که ظاهراً ولایت علی(ع) را پذیرفته بودند اما برای پذیرش ولایت امام حسن(ع) بهانه‌تراشی می‌کردند. این‌ مربوط به همان‌ کسانی است که در عمق جان، نظام تسخیری را نپذیرفته‌اند.

متأسفانه بعضی‌ها ظرفیت ندارند نظام تسخیری را بپذیرند. البته آن‌ها در مواردی هم تحت تأثیر جو، پذیرای ولایتند اما در هنگام امتحان، ولایت‌ناپذیری خود را نشان می‌دهند و گاهی که فرصت پیدا کنند، در پشت پرده خرابکاری خواهند کرد. در تاریخ، ذی‌نفوذانی را می‌بینیم که ولایت پیامبر(ص) را پذیرفتند، چون راهی برای نپذیرفتن نداشتند اما شرایط که فراهم می‌شد، مخالفت‌های خود را ابراز می‌کردند. در دوران معاصر هم بعضی‌ها ولایت امام را پذیرفته بودند اما در مورد رهبر معظم انقلاب، حقیقت ولایت‌پذیری‌شان‌ مشخص شد. معلوم شد که از اساس ولایت‌پذیر نبودند؛ بلکه چند صباحی به دلائل مختلف همراهی کرده بودند و چون زمان امتحان‌ ولایت رسید، حقیقت خود را نشان دادند. شاید هم ولایت‌پذیر بوده‌اند اما ایمان هم گاهی از دست‌رفتنی است و بعضی‌ها ایمان مستودع دارند و ایمان مستقر ندارند.6

برخی ولایت امام زمان(عج) را می‌پذیرند اما ولایت دیگری را که لازمه‌ی پذیرش ولایت ایشان است، برنمی‌تابند. مشخص است که در مورد پذیرش ولایت امام زمان(عج) هم صادق نیستند؛ اگر آقا ظهور کند، شاید ولایت ایشان را هم نپذیرند. اما ولایت‌پذیر، همیشه ولایت‌پذیر است و بهانه نمی‌گیرد.
پس کسانی هستند که نظام تسخیری را عمیقاً- یعنی تا جایی که بتوانند- نمی‌پذیرند اما جایی که نمی‌توانند، تسلیم می‌شوند. داستان ولایت همین است. ولایت‌پذیری هم شبیه پذیرش نظام تسخیری و هم با آن مرتبط است. بعضی‌ها‌ در دوران دفاع مقدس به ظاهر ارادت‌مند امام حسین‌(ع) بودند، اما به شهدا احترام نمی‌گذاشتند! زمان جنگ که روضه می‌خواندیم، گاهی در ضمن روضه از شهدا حرف می‌زدیم؛ مذهبی‌هایی که اهل دفاع و حضور در جبهه نبودند، در مقابل حزب‌اللهی‌ها می‌گفتند: چرا در کنار روضه‌ی امام حسین(ع) از شهدا یاد می‌کنید!؟ می‌گفتیم: این‌ها هم فرزندان و رهروان سیدالشهداء هستند. ما که نمی‌گوییم این‌ها مانند شهدای کربلا هستند. اما آن‌ها نق خودشان را می‌زدند؛ چون نمی‌توانستند برتری رزمندگان و شهدا را بر خودشان در دستگاه امام حسین(ع) بپذیرند.

به هر حال تکبر یا حسادت به برخی اجازه نمی‌دهد حقیقت را بپذیرند. گاهی هم که مجبورند، سعی می‌کنند دست‌کم لوازم آن حقیقت را نپذیرند. برای همین وقتی نمی‌توانند با امام حسین(ع) مخالفت کنند، احترام دوستان و پیروانش را می‌شکنند. این‌جا سرّ ذکر "إنّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" روشن می‌شود.7
پیامبر گرامی اسلام، سپاه اسامه را تشکیل داد. در آن هنگام ظاهراً اُسامه نوزده‌ساله بوده اما شخص او مهم نبود. پیامبر(ص) می‌خواست با این کار مردم را امتحان کند که آیا فرمان فرمانده‌ی منصوب ایشان را هم محترم می‌دانند؟ اگرنه، اُسامه نه امام است و نه شخصیت آنچنان برجسته‌ای دارد. شاید پیامبر(ص) این کار را کرد تا ولایت‌گریزی‌ پنهان در جامعه، نمایان شود. نپذیرفتن فرمان اسامه، نشانه‌ی ولایت‌گریزی پنهان و نپذیرفتن نظام تسخیری به‌صورت کامل است. از این رو پیامبر اکرم با آن‌همه مهربانی، کسانی که از جیش اسامه تمرّد کردند را نفرین فرمودند.8

ألحمدلله جامعه‌ی ما از ولایت‌پذیری بالایی برخوردار است؛ و این علامت درایت و سلامت روحی بسیاری از افراد این جامعه است. چون ولایت‌پذیری نیاز به هوشمندی و هوای نفس ستیزی دارد. از این جهت در طول تاریخ مانند ملت ما نیامده است. واقعاً عجیب است که بسیاری از اتفاقات ناگوار در کشور ما رخ داده که می‌توانست هر ملتی را از پا دربیاورد اما در این کشور آب از آب تکان نخورده؛ تازه می‌بینیم- با رعایت برخی نسبت‌ها- ولایت‌پذیری مردم در زمان رهبری آیت‌الله خامنه‌ای از دوران حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه بیشتر هم شده است. ممکن است بعضی‌ها گمان کنند می‌خواهیم ایشان را با امام مقایسه کنیم؛ اما اصلاً بحث مقایسه‌ی دو شخصیت نیست؛ مقایسه‌ی دو موقعیت است. ما در مقام آن نیستیم که مقام معنوی انسان‌ها را تشخیص دهیم. این‌که حضرت امام از لحاظ معنوی یا علمی بالاتر است یا نه، موضوع و مسئله‌ی ما نیست. مسئله این‌جاست که بعضی‌ها همین‌گونه مقایسه‌ها را دستاویز ولایت‌گریزی پنهان قرار می‌دهند.

به نظر بنده، کسانی که رهبری و ولایت امام را پذیرفتند، نسبت به این زمان خیلی هنر نکرده‌ بودند. در شرایط و جوّ اول انقلاب و جنگ، کسی نمی‌توانست رهبری امام را نپذیرد. گرچه آن زمان هم مخالفت‌های صریحی از سوی برخی نخبگان مانند ملی مذهبی‌ها دیده می‌شد. اما امروز که سال‌ها از آن فضای پرشور می‌گذرد و علیه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نیز صریحاً تبلیغات منفی فراوانی- به‌ویژه از خارج از کشور- انجام گرفته، ولایت‌مداری مردم ما برای خیلی‌ها که خاصیت ایمان و قواعد رشد معنوی را نمی‌شناسند، شگفت‌انگیز شده است.
اول انقلاب بعضی‌ها دنبال امام راه افتاده بودند، چون ایشان "استبدادستیز" بود؛ برخی هم به جهت "استکبارستیزی" امام همراهی و تبعیت می‌کردند. کسانی هم بودند که چون امام فرموده بودند آب و برق را مجانی می‌کنیم، همراه شده بودند اما بعد که دیدند به‌واسطه‌ی آن‌همه مضیقه‌ها و تحمیل جنگ، آب و برق رایگان نشد و یا انقلابی بودن و پذیرش ولایت، عوارضی دارد که نمی‌توانند تحمل کنند، کم‌کم راه خود را جدا کردند.
اتفاقاً وقتی جوّ جامعه چندان همراه نباشد، ولایت‌پذیری حقیقی خودش را بهتر نشان می‌دهد. همه‌ی ما باید دائماً امتحان پس بدهیم. پای رکاب حضرت امام، ناخالصی‌هایی بود که پس از رحلت ایشان، نمونه‌هایی از ریزش‌ها را پدید آورد. معلوم شد بعضی‌ها آب پیدا نمی‌کردند، اگرنه شناگر ماهری بودند! همچنان‌که پای رکاب اولیاء خدا هم همین‌گونه اتفاقات رخ می‌داد.

نشانه‌های ولایت‌پذیری
یکی از نتایج ولایت‌پذیری و یا پذیرش حقیقی نظام تسخیری این است که نباید در حق هیچ کسی در جامعه ظلم کنیم. چون پذیرفته‌ایم هرکسی امتیازاتی دارد که خدا به او داده است. اگر بخواهیم بدانیم فردی، شخصیتاً گِل ولایت‌پذیری دارد یا جَو زده شده، باید دید آیا حق ‌کسی را ضایع می‌کند یا نه؟ آیا قدر هرکسی را می‌داند یا نه؟
گاهی می‌بینیم رهبر معظم انقلاب برای درگذشت برخی از علما که انقلابی نبودند یا ضدانقلابی‌گری هم داشته‌اند، چه پیام‌هایی صادر فرموده‌اند و یا از برخی نویسندگان و رمان‌های خارجی تعریف کرده‌اند. همه می‌دانند هنگامی که ایشان ارزشی را در کسی ببیند، نه تنها انکار نمی‌کند بلکه آن را تحسین هم می‌کند. این یعنی خود رهبر انقلاب شخصیتاً ولایت‌پذیر است؛ حق هرکسی را به او می‌دهد و انصاف را درباره‌ی همه رعایت می‌کند. اصولاً شیعه، این‌گونه است و حاضر است برتری اندک هرکسی در هر زمینه‌ای را بپذیرد. شخصیت شیعه از نظر روانی و رفتاری، یک شخصیت باز، تأییدکننده و انعطاف‌پذیر است. البته منظور از باز بودن و انعطاف‌پذیری، بی‌ایمانیِ تکثرگرایانه‌ای که از دلِ پلورالیزم در‌می‌آید و می‌خواهد حق و باطل را درهم بیامیزد‌، نیست.

بنابراین انسان منصف، ولایت‌پذیر است. اگر ما یک‌جا حق کسی را ندادیم، یا برتری کسی را نپذیرفتیم، یعنی شخصیتاً ولایت‌پذیر نیستیم. بنده برخی دکترهای متخصص را دیده‌ام که در اوج برخورداری از تخصص علمی، وقتی مسئله‌ای اندکی از حوزه‌ی تخصصشان بیرون است، می‌گویند: "من نمی‌دانم. باید دید متخصصان آن رشته چه دیدگاهی دارند!" کسی که انصاف می‌دهد و برتری دیگران را به راحتی می‌پذیرد، شخصیتاً ولایت‌پذیر است؛ اگر ولایت به درستی به او عرضه شود، می‌پذیرد. در طرف مقابل، بعضی‌ها سختشان است نظام تسخیری را بپذیرند. طبیعتاً به ولایت هم که می‌رسند، بیشتر شیطنت می‌کنند. چون ولایت نجیب است و  زور نمی گوید؛ آبروی کسی را هم نمی‌برد. به همین دلیل مظلوم واقع می‌شود.
برای تقویت روحیه‌ی پذیرش نظام تسخیری، باید طلبه‌ها از حجره‌ها و دانشجویان از خوابگاه‌ها آغاز کنند و بدون هیچ حسادت، سخت‌گیری، تعصب و روی‌گردانی، امتیازات دیگران را بپذیرند. گاهی ما به امتیاز کناردستی‌مان نگاه نمی‌کنیم، چون اعصاب‌مان از دیدن برتری او خُرد می‌شود! اتفاقاً باید نگاه کرد و برتری‌ها را تحسین نمود. باید امتیازات یکدیگر را بپذیریم. همین پذیرش امتیازات در زندگی عادی، شخصیت ما را برای ولایت‌پذیری آماده می‌کند. تجربه  و تمرین در پذیرش نظام تسخیری، روح انسان را برای پذیرش ولایت آماده می‌سازد.
کسانی که در ظاهر یک عمر ولایت‌پذیرند ولی در نقطه‌ی حساسی ریزش می‌کنند، کسانی هستند که شخصیتاً خودشان را برای پذیرش نظام تسخیری آماده نکرده‌اند. در صورتی که "الله أعلم حیث یجعل رسالته؛ خدا بهتر می‌داند رسالت خودش را کجا قرار دهد!"9 بنابراین همواره باید شخصیت خود را برای پذیرش ولایت آماده‌ کرد.

اگر برخی سوء برداشت‌ها نبود، علاقه داشتم به ویژگی‌های برجسته‌ی رهبر معظم انقلاب بپردازم تا معلوم شود خداوند چگونه به ملت ما عنایت فرموده و آن‌ها را مورد حمایت قرار داده است. این‌جا تنها به اشاره‌ای بسنده می‌کنم: از کسانی که ولایت‌مدار بوده و به راحتی امتیازات افراد را می‌پذیرفت، حضرت آیت‌الله بهاء‌الدینی بود. دکتری که با ایشان مراوده‌هایی داشت، به بنده می‌گفت: روزی خدمت آقای بهاءالدینی رفتم؛ دیدم ایشان بسیار سرحال و با نشاط است. علت را جویا شدم. آقای بهاء‌الدینی فرمودند: "امروز خورشید در خانه‌ی ما طلوع کرد!" و وقتی منظور را می‌پرسند، معلوم می‌شود رهبر معظم انقلاب به خانه‌ی ایشان رفته بودند. وقتی می‌توان معنای این حرف را به خوبی درک کرد که سنّ آقای بهاء‌الدینی و مقام معنوی ایشان را در نظر بگیریم. آنگاه درک می‌کنیم این‌گونه در مقابل رهبری تواضع داشتن، یعنی چه؟
یک‌بار داماد ایشان به بنده می‌گفتند: بعضی‌ها درباره‌ی حضرت آقای بهاءالدینی حرف‌های غیر دقیقی مطرح می‌کنند. بنده از ایشان خواستم چند خاطره‌ی دقیق از ایشان برایم بیان کنند. یکی از مطالبی که ایشان بیان کردند، این بود که وقتی آقای بهاءالدینی در بیمارستان بودند و رهبری به دیدار ایشان آمدند، آقای بهاءالدینی خطاب به ایشان فرموده بودند: "السلام علیک یا ودیعة‌الله" و ایشان را امانت و ذخیره‌ی الهی می‌دانستند. این‌همه صفا و صداقت در انسان‌های بزرگ، انسان را مبهوت می‌کند. این‌گونه افراد، بی‌هیچ هوای نفسی درباره‌ی دیگران قضاوت می‌کنند و حق افراد شایسته را بجا می‌آورند؛ در حالی که خود در اوج شایستگی هستند.

پی‌نوشت:
1. سوره‌ی زخرف؛ آیه‌ی 32
2. سوره‌ی نازعات؛ آیه‌ی 24
3. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار؛ جلد دوم؛ صفحه 116
4. طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛(ترجمه) ج 18؛ ص 145
5. سوره‌ی اعراف؛ آیه‌ی 60- در مورد دیگر پیامبران نگاه کنید به آیات 88، 109 و 127 از همین سوره
6. عیاشی در تفسیر خود ذیل آیه‌ی 98 از سوره‌ی انعام از محمد بن فضیل روایت کرده است که حضرت ابوالحسن(ع) درباره‌‌ی این آیه فرمود: "ما کان من الإیمان المستقرّ، فمستقرّ إلی یوم القیامة [أو أبداً] و ما کان مستودعاً سلبه الله قبل الممات. ایمانی که مستقرّ (ثابت و پایدار) باشد تا روز قیامت [یا تا ابد] پایدار است و ایمانی که ناپایدار و عاریتی باشد، خداوند، پیش از مرگ صاحبش، آن را می‌گیرد." تفسیر عیاشى 1؛ صص 371-372.
7. زیارت عاشورا
8. الملل و النحل، شهرستانى؛ ج 1؛ ص 29/ شرح إبن أبى الحدید بر نهج‌البلاغه؛ (چهار جلدى) ج 1؛ ص 21
9. سوره‌ی انعام؛ آیه‌ی 124
منبع:  www.khameni.ir
دسته ها : عید غدیر
شنبه جهاردهم 9 1388

عید غدیر در کلام مقام معظم رهبری

غدیر در کلام رهبری

 

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.

در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.

کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.

کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.

کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

منبع:تبیان

پنج شنبه دوازدهم 9 1388

غدیر برای چراغانی نیست

عید غدیر در کلام حضرت امام خمینی رحمه الله

غدیر در کلام امام

 

عید همگان

 

حضرت امام خمینی رحمه الله، عید غدیر خم را که کاشتن بذر ولایت در جان همه مسلمانان است، مختص گروه خاصی نمی‌دانست و در این باره می‌فرمود: «امروز که روز عید غدیر است، از بزرگ‌ترین اعیاد مذهبی است. این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر علیه السلام را منصوب فرمودند».

 

ارزش مولا علی علیه السلام

 

حضرت امام خمینی رحمه الله معتقد بود که بزرگیِ عید غدیر، از وجود با برکت علی علیه السلام است و می‌فرمود: «مسئله غدیر، مسئله‌ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه] دلخواه است انجام بدهد، مأمور می‌کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن».

 

الگوی حکومت اسلامی

 

همه حکومتها به الگو و نمونه نیاز دارند تا بر اساس آن، رابطه بین حاکم و مردم مشخص شود و حکومت، وظایف خود را به درستی انجام دهد. حضرت امام خمینی رحمه الله بر این عقیده بود که غدیر، الگوی حکومت اسلامی را معیّن کرد. ایشان در این باره می‌فرمود: «روز عید غدیر، روزی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تکلیف حکومت را معیّن فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود که حکومت اسلام، نمونه اش عبارت از یک همچو شخصیتی است که در همه جهات مهذّب، در همه جهات معجزه است. و البته پیغمبر اکرم این را می‌دانستند که به تمام معنا کسی مثل حضرت امیر علیه السلام نمی‌تواند باشد، لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشداز حکومت ها، تا آخر تعیین فرمودند».
حکومت یا مقام معنوی

 

گروهی، خام اندیشانه می‌پندارند که مسئله غدیر، مربوط به مسائل معنوی امام علی علیه السلام است و ربطی به خلافت و حکومت ایشان بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارد؛ ولی حضرت امام رحمه الله با ردّ این مدّعا می‌فرمود: «نصب حضرت امیر به خلافت، این طور نیست که از مقامات معنوی حضرت باشد؛ مقامات معنوی حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود». ایشان سپس در ادامه می‌فرمایند: «اینکه در روایات ما... غدیر را آن قدر ازش تجلیل کرده‌اند، نه از باب اینکه حکومت یک مسئله‌ای است. حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس می‌گوید که: به قدر این کفش بی قیمت هم پیش من نیست، آنکه هست، اقامه عدل است. آن چیزی که حضرت امیر علیه السلام و اولاد او می‌توانستند در صورتی که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی رضا دارد، انجام بدهند؛ لکن فرصت نیافتند».
عید غدیر

ولایت کلی

 

حضرت امام خمینی رحمه الله بر روی مقام ولایت کلّیِ امامان معصوم علیهم السلام خیلی تأکید می‌کرد. ایشان در سخنان خود، این ولایت را غیر از مسئله خلافت و حکومت می‌دانست که در عید غدیر خم مطرح شد. به نظر مرحوم امام، این ولایت کلی، همان امامت و از اصول مذهب تشیع است که کسی که به آن معتقد نباشد، تمام اعمال نیک خود را باطل کرده است. ایشان در این مورد می‌فرمود: «آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر... مطرح بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی... [و] امامت است.... اگر کسی... آن ولایت کلی را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه هم به جا بیاورد، باطل است؛ این غیر [از] حکومت... [و] از اصول مذهب است».

 

انحراف بعد از غدیر

 

پس از واقعه مهم غدیر خم و برگزیدن امام علی علیه السلام به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله، عده ای به فاصله اندکی، این مسئله را نپذیرفتند و علی علیه السلام را از خلافت کنار گذاشتند. این کنار گذاشتن معصوم و برگزیدن غیر او، اندک اندک خطی انحرافی پدید آورد؛ به طوری که بعدها معاویهها و یزیدها خلافت و حکومت را به دست گرفتند و آن را به سلطنت تبدیل کردند. مرحوم امام خمینی، این انحرافها را سرچشمه گرفتاری های کنونی دنیای اسلام می‌داند و می‌فرماید: «انحرافاتی که بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت کردیم ـ همه نه ـ بسیاری از ماها، اکثریت شاید غفلت کردند و ما را کناره گیر کردند، نگذاشتند که در امور مسلمین دخالت بکنیم، اسباب این گرفتاری هایی شده است که الان در سرتاسر کشورهای اسلامی داریم می‌بینیم، در همه جا این مسائل هست... ».

 

درست زنده نگه داشتن غدیر

 

شادمانی کردن و مجلس گرفتن در اعیاد اسلامی، عملی نیکوست؛ ولی نیکوتر آنکه، در مورد بزرگی آن عید بیندیشیم. حضرت امام خمینی رحمه الله در مورد درست زنده نگه داشتن عید سعید غدیرخم می‌فرماید: «زنده نگه داشتن این عید، نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود. اینها خوب است؛ اما مسئله این نیست. مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم. به ما یاد بدهند که غدیر، منحصر به آن زمان نیست؛ غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است، باید روش ملتها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حکومت است. این است که قابل نصب است؛ والاّ، مقامات معنوی قابل نصب نیست».

منبع:تبیان

دسته ها : عید غدیر
پنج شنبه دوازدهم 9 1388

 

مطالب زیر برگرفته از کتاب چهل حدیث غدیر اثر ارزشمند اقای محمود شریفی است.

مقدمه:

سال دهم هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم(ص) مراسم حج را به پایان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع» نام گرفت، پیامبر اکرم(ص) عازم مدینه گردید.

فرمان حرکت صادر شد. هنگامى که کاروان به سرزمین «رابغ» در سه میلى جحفه که میقات حجاج است، رسید امین وحى در مکانى به نام «غدیرخم» فرود آمد. آیه:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس».نازل شد که اى پیامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. اگر این کار را نکنى، رسالت خود را تکمیل نکرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد. سوره مائده، آیه‏دستور توقف در آن مکان صادر شد. همه مردم ایستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پیامبر اکرم (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى که مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى که از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و سپس فرمود:

«مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤولید» .

سپس مطالبى گرانبها بیان کرد و فرمود:

«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم، یکى کتاب خدا و دیگرى عترت و اهل بیت من، این دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پیشى نگیرید و در عمل به آنها کوتاهى نورزید که هلاک مى‏شوید».

در این هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند کرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود :

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟ همگى گفتند: خدا و پیامبر او داناترند».

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم».

بعد فرمود:

« من کنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »

«اى مردم هرکس من مولاى اویم، على مولاى اوست، خداوندا کسانى را که على را دوست دارند، دوست بدار و کسانى که او را دشمن دارند، دشمن دار و...»

سپس فرشته وحى نازل شد و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.

آرى غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزارى، روز پیام رسانى، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادى و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز یأس دشمن و امیدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى که پیروان واقعى مکتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همدیگر تبریک مى‏گویند.

از احادیث بر مى‏آید که ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ویژه‏اى داشتند، شبیه مراسمى که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم.

از فیاض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم(ع) رسید. دید گروهى از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایاى دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان یادآورى مى‏کرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8.)

در حدیث دیگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عید غدیر به یک روز افتاد. امام (ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:

«این مجمع اکنون به پایان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هایتان بر مى‏گردید، بروید ـ خداى بر شما رحمت فرستد ـ و بر خانواده خود فراخ گیرید و به برادران خود نیکى کنید.

خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویى کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند. از نعمتهاى خداداد، یکدیگر را هدیه فرستید.

خداوند در این روز چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد.

این گونه پاداش جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویى‏کردن در این روز مال را بسیار کند و عمر را زیاد.

مهربانى کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانى او. در این روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسیدید، شادمانى کنید، و خدا را بر نعمتهایش سپاس گوئید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست، نیکى بسیار کنید در خورد و خوراک، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانى و مساوات را تا جایى که توانایى دارید عملى سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صد هزار درهم است و برکت به دست خداست.

روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده . اگر کسى در این روز، نیاز برادران خود را برآورد ـ پیش از تمنا و درخواست ـ و با میل و رغبت خوبى کند، پاداش او چنان باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده.

و هرکس در این روز به روزه‏دارى افطارى دهد، چنان است که گویى دسته دسته مردم را افطارى داده است...

همین که به یکدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتى را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید، برساند. باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان، پیامبر (ص) مرا به این چیزها امر کرده است».(ترجمه این روایت تا اینجا از استاد محمدرضا حکیمى است که از حماسه غدیر، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عیدش قرار داد، بعد با فرزند و شیعیانش به منزل امام حسین(ع) برگشت که غذا آماده کرده بودند و آن شیعیان نیازمند و بى‏نیاز با هدایاى او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)

به امید روزى که همه مسلمانان بویژه مردم مسلمان ایران روز عید غدیر را بزرگترین عید خود قرار داده و این روزه آنطور که بایسته و شایسته آن است، گرامى بدارند.

غدیر در قرآن

الیوم اکملت لکم دینکم‏و اتممت علیکم نعمتى‏و رضیت لکم الاسلام دینا.

مائده: .3

امروز (روز غدیر خم) دین شما را به حد کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین براى شما پسندیدم.

فصل اول: جایگاه عید غدیر در مکتب

1ـ عید خلافت و ولایت

روى زیاد بن محمد قال:

دخلت على ابى عبد الله(ع) فقلت:

للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحى؟

قال: نعم، الیوم الذى نصب فیه رسول‏الله(ص) امیرالمؤمنین(ع). مصباح المتهجد: .736

زیاد بن محمد گوید:

بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آیا مسلمانان عیدى غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود:

آرى، روزى که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

2ـ برترین عید امت

قال رسول الله(ص):

یوم غدیر خم افضل اعیاد امتى و هو الیوم الذى امرنى الله تعالى ذکره فیه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، یهتدون به من بعدى و هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین و اتم على امتى فیه النعمة و رضى لهم الاسلام دینا. امالى صدوق: 125، ح .8

رسول خدا(ص) فرمود:

روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و آن روزى است که خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزى است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین براى آنان پسندید.

3ـ عید بزرگ خدا

عن الصادق(ع) قال:

هو عید الله الاکبر،و ما بعث الله نبیا الا و تعید فى هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء یوم العهد المعهود و فى الارض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشیعه، 5: 224، ح .1

امام صادق(ع) فرمود:

روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانى است.

4ـ عید ولایت

قیل لابى عبد الله(ع):

للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعة؟

قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، یوم اقیم امیرالمؤمنین(ع) فعقد له رسول الله الولایة فى‏اعناق الرجال والنساء بغدیر خم.

وسائل الشیعه، 7: 325، ح .5

به امام صادق(ع) گفته شد:

آیا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگرى دارند؟ فرمود:

آرى، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزى است که امیرالمؤمنین(ع) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مسأله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.

5ـ روز تجدید بیعت

عن عمار بن حریز قال دخلت على ابى عبد الله(ع) فى‏یوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى:

هذا یوم عظیم عظم الله حرمته على المؤمنین و أکمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمة و جدد لهم ما أخذ علیهم من العهد والمیثاق.

مصباح المتهجد: .737

عمار بن حریز گوید:

روز هجدهم ماه ذیحجه خدمت امام صادق(ع) رسیدم و آن حضرت را روزه یافتم. امام به من فرمود : امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دین مؤمنان را کامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پیمان قبلى را تجدید کرد.

6ـ عید آسمانى

قال الرضا(ع): حدثنى ابى، عن ابیه(ع) قال:

إن یوم الغدیر فى السماءاشهر منه فى الارض.

مصباح المتهجد: .737

امام رضا(ع) فرمود:

پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل کرد که فرمود:

روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.

7ـ عید بى‏نظیر

قال على (ع):

إن هذا یوم عظیم الشأن،فیه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو یوم الایضاح والافصاح من المقام الصراح،ویوم کمال الدین و یوم العهد المعهود...

بحارالانوار، 97: .116

على(ع) فرمود:

امروز (عید غدیر) روز بس بزرگى است.

در این روز گشایش رسیده و منزلت (کسانى که شایسته آن بودند) بلندى گرفت و برهان‏هاى خدا روشن شد و از مقام پاک با صراحت سخن گفته شد و امروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.

8ـ عید پربرکت

عن الصادق(ع):

والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکة فى کل یوم عشر مرات...

وما اعطى الله لمن عرفه ما لایحصى بعدد.

مصباح المتهجد: .738

امام صادق(ع) فرمود:

به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى «روز غدیر» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان مصافحه مى‏کردند و بخششهاى خدابه‏کسى‏که‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نیست.

9ـ عید فروزان

قال ابو عبد الله(ع):

... و یوم غدیر بین الفطر والاضحى‏و یوم الجمعة کالقمر بین الکواکب.

اقبال سید بن طاووس: .466

امام صادق(ع) فرمود:

... روز غدیر خم در میان روزهاى عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است.

10ـ یکى‏از چهار عید الهى

قال ابو عبد الله(ع):

اذا کان یوم القیامة زفت اربعة ایام الى‏الله‏عز و جل کما تزف العروس الى خدرها:

یوم الفطر و یوم الاضحى و یوم الجمعةو یوم غدیر خم.

اقبال سید بن طاووس: .466

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامى که روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى‏شتابند همانطور که عروس به حجله‏اش بسرعت مى‏رود.

آن روزها عبارتند از:

روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.

فصل دوم: شایسته‏ها و بایسته‏هاى غدیر

11ـ روز پیام و ولایت

قال رسول الله(ص):

یا معشر المسلمین لیبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولایة على، الا ان ولایة على ولایتى و ولایتى ولایة ربى، عهدا عهده الى ربى و أمرنى أن أبلغکموه.

بحارالانوار 37: 141، ح .35

رسول خدا(ص) (در روز غدیر) فرمود:

اى مسلمانان! حاضران به غایبان برسانند: کسى را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت على سفارش مى‏کنم، آگاه باشید ولایت على، ولایت من است و ولایت من، ولایت خداى من است. این عهد و پیمانى بود از طرف پروردگارم که فرمانم داد تا به شما برسانم .

12ـ روز اطعام

قال ابو عبد الله(ع):

... و انه الیوم الذى اقام رسول الله(ص) علیا(ع) للناس علما و ابان فیه فضله و وصیه فصام شکرا لله عزوجل ذلک الیوم و انه لیوم صیام و اطعام و صلة الاخوان و فیه مرضاة الرحمن، و مرغمة الشیطان.

وسائل الشیعه 7: 328، ضمن حدیث .12

امام صادق(ع) فرمود:

عید غدیر، روزى است که رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفى کرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینى رفتن است. آنروز روز کسب خشنودى خداى مهربان و به خاک مالیدن بینى شیطان است.

13ـ روز هدیه

عن امیر المؤمنین(ع) قال:

... اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم و تهابوا النعمة فى‏هذا الیوم، و لیبلغ الحاضر الغائب، والشاهد الباین، ولیعد الغنى الفقیر والقوى على الضعیف امرنى رسول‏الله(ص) بذلک.

وسائل الشیعه 7: .327

امیر المؤمنین(ع) (در خطبه روز عید غدیر) فرمود:

وقتى که به همدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید، و در این روز به یکدیگر هدیه بدهید، این سخنان را هر که بود و شنید، به آن که نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به یارى ضعیف، پیامبر مرا به این چیزها امر کرده است.

14ـ روز کفالت

عن امیر المؤمنین(ع) قال:

... فکیف بمن تکفل عددا من المؤمنین والمؤمنات وأنا ضمینه على‏الله تعالى الامان من‏الکفر والفقر وسائل الشیعه 7: .327

امیر مؤمنان(ع) فرمود:

... چگونه خواهد بود حال کسى که عهده‏دار هزینه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدیر) باشد، در صورتى که من پیش خدا ضامنم که از کفر و تنگدستى در امان باشد .

15ـ روز سپاس و شادى

قال ابو عبد الله(ع):

... هو یوم عبادة و صلوة و شکر لله و حمد له،و سرور لما من الله به علیکم من ولایتنا،و انى احب لکم ان تصوموه.

وسائل الشیعه 7: 328، ح .13

امام صادق(ع) فرمود:

عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولایت ما خاندان که خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم که شما آن روز را روزه بگیرید.

16ـ روز نیکوکارى

عن الصادق(ع):

... و لدرهم فیه بألف درهم لإخوانک العارفین،فأفضل على اخوانک فى هذا الیوم‏و سر فیه کل مؤمن و مؤمنة.

مصباح المتهجد: .737

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود:

یک درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.

17ـ روز سرور و شادى

قال ابو عبد الله(ع):

انه یوم عید و فرح و سرورو یوم صوم شکرا لله تعالى.

وسائل الشیعه 7: 326، ح .10

امام صادق(ع) فرمود:

عید غدیر، روز عید و خوشى و شادى است و روز روزه‏دارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.

18ـ روز تبریک و تهنیت

قال على(ع):

عودوا رحمکم الله بعد انقضاء مجمعکم بالتوسعة على عیالکم، والبر باخوانکم والشکر لله عزوجل على ما منحکم، واجتمعوا یجمع الله شملکم، و تباروا یصل الله الفتکم، و تهانؤا نعمة الله کما هنا کم الله بالثواب فیه على أضعاف الاعیاد قبله و بعده الا فى مثله. .. بحارالانوار 97: .117

على(ع) فرمود:

بعد از پایان گردهم آیى خود (در روز غدیر) به خانه برگردید، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشایش و توسعه دهید، به برادران خود نیکى کنید، خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید، متحد شوید تا خدا به شما وحدت بخشد، نیکویى کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند، به همدیگر نعمت خدا را تبریک بگوئید، همانطور که خداوند در این روز با چندین برابر عیدهاى دیگر پاداش دادن به شما تبریک گفته، این گونه پاداشها جز در روز عید غدیر نخواهد بود.

19ـ روز درود و برائت

روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(ع) قال:

قلت: جعلت فداک، للمسلمین عید غیرالعیدین؟ قال: نعم، یا حسن! اعظمهما و اشرفهما، قال : قلت له: و أى یوم هو؟

قال: یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) فیه علما للناس.

قلت له: جعلت فداک وما ینبغى لنا ان نصنع فیه؟

قال: تصومه یا حسن و تکثر الصلوة على محمد و آله فیه و تتبرأ الى الله، ممن ظلمهم،فان الانبیاء کانت تأمر الاوصیاء بالیوم‏الذى کان یقام فیه الوصى ان یتخذ عیدا.

مصباح المتهجد: .680

حسن بن راشد گوید:

به امام صادق(ع) گفتم: آیا مسلمانان بجز آن دو عید، عید دیگرى هم دارند؟ فرمود: بله، بزرگترین و بهترین عید. گفتم: کدام روز است؟

فرمود: روزى که امیرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد.

گفتم: فدایت شوم در آن روز سزاوار است، چه کنیم؟ فرمود: روزه‏بگیر و درود برمحمد و آل‏او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زیرا پیامبران به جانشینان دستور مى‏دادند که روزى را که جانشین انتخاب مى‏شود، عید بگیرند.

20ـ عید اوصیاء

عن ابى عبد الله(ع) قال:

... تذکرون الله عز ذکره فیه بالصیام والعبادة والذکر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله (ص) اوصى امیرالمؤمنین ان یتخذ ذلک الیوم عیدا، و کذلک کانت الانبیاء تفعل، کانوا یوصون أوصیائهم بذلک فیتخذونه عیدا.

وسائل الشیعه 7: 327، ح .1

امام صادق(ع) فرمود:

در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآورى کنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش مى‏کردند که آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین مى‏کردند.

21ـ روز گشایش و درود

عن ابى عبد الله(ع) قال:

والعمل فیه یعدل ثمانین شهرا، و ینبغى ان یکثر فیه ذکر الله عزوجل، والصلوة على النبى (ص)، ویوسع الرجل فیه على عیاله.

وسائل الشیعه 7: 325، ح .6

امام صادق(ع) فرمود:

ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذکر خدا و درود بر پیامبر(ص) زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.

22ـ روز دیدار رهبرى

عن مولانا ابى‏الحسن على بن محمد(ع) قال لابى اسحاق:

و یوم الغدیر فیه اقام النبى(ص) أخاه علیا علما للناس و اماما من بعده،[قال‏] قلت:

صدقت جعلت فداک، لذلک قصدت، اشهد انک حجة الله على خلقه.

وسائل الشیعه 7: 324، ح .3

امام هادى(ع) به ابواسحاق فرمود:

در روز غدیر پیامبر اکرم(ص) برادرش على(ع) را بلند کرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پیشواى بعد از خودش معرفى کرد.

ابواسحاق گفت: عرض کردم، فدایت شوم راست فرمودى. به خاطر همین به زیارت و دیدار شما آمدم، گواهى مى‏دهم که تو حجت خدا بر مردم هستى.

23ـ روز تکبیر

عن على بن موسى الرضا(ع) :

من زار فیه مؤمنا أدخل‏الله قبره سبعین نورا و وسع فى قبره و یزور قبره کل یوم سبعون ألف ملک ویبشرونه بالجنة.

اقبال الاعمال: .778

امام رضا(ع) فرمود:

کسى که در روز (غدیر) مؤمنى را دیدار کند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى کند و قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت مى‏کنند و او را به بهشت بشارت مى‏دهند.

24ـ روز دیدار و نیکى

قال الصادق(ع):

ینبغى لکم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبیاء علیهم السلام کانوا اذا اقاموا اوصیاءهم فعلوا ذلک و امروا به.

مصباح المتهجد: .736

امام صادق(ع) فرمود:

شایسته است با نیکى کردن به دیگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و دیدار برادران ایمانى به خدا نزدیک شوید، زیرا پیامبران زمانى که جانشینان خود را نصب مى‏کردند، چنین مى‏کردند و به آن توصیه مى‏فرمودند.

25ـ نماز در مسجد غدیر

عن ابى عبد الله(ع) قال:

انه تستحب الصلوة فى مسجد الغدیرلان النبى(ص) اقام فیه امیر المؤمنین(ع)

و هو موضع اظهرالله عزوجل فیه الحق.

وسائل الشیعه 3: .549

امام صادق(ع) فرمود:

نماز خواندن در مسجد غدیر مستحب است، چون پیامبر اکرم(ص) در آنجا امیرمؤمنان(ع) را معرفى و منصوب کرد. و آنجایى است که خداى بزرگ، حق را آشکار کرد.

26ـ نماز روز غدیر

عن ابى عبد الله(ع) قال:

و من صلى فیه رکعتین اى وقت شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقیم فیها امیرالمؤمنین (ع) بغدیر خم علما للناس و... کان کمن حضر ذلک الیوم...

وسائل الشیعه 5: 225، ح .2

امام صادق(ع) فرمود:

کسى که در روز عید غدیر هر ساعتى که خواست، دو رکعت نماز بخواند و بهتر اینست که نزدیک ظهر باشد که آن ساعتى است که امیرالمؤمنین(ع) در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر که چنین کند) همانند کسى است که در آن روز حضور پیدا کرده است...

27ـ روزه غدیر

قال الصادق(ع):

صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنیا لکان له ثواب ذلک. وسائل الشیعه 7: 324، ح .4

امام صادق(ع) فرمود:

روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.

28ـ روز تبریک و تبسم

عن الرضا(ع) قال:

... و هو یوم التهنئة یهنئ بعضکم بعضا،فاذا لقى المؤمن أخاه یقول:

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسکین‏بولایة أمیر المؤمنین و الائمة(ع)»

و هو یوم التبسم فى وجوه الناس‏من اهل الایمان...

اقبال: .464

امام رضا(ع) فرمود:

عید غدیر روز تبریک و تهنیت است. هر یک به دیگرى تبریک بگوید، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات کرد، چنین بگوید: «حمد و ستایش خدایى را که به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا کرد» آرى عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است...

فصل سوم: ولایت در غدیر

29ـ پیامبر و ولایت على(ع)

عن ابى سعید قال:

لما کان یوم غدیر خم امر رسول الله(ص) منادیا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بید على(ع) و قال:

اللهم من کنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.

بحارالانوار 37: 112، ح .4

ابو سعید گوید:

در روز غدیر خم رسول خدا(ص) دستور داد: منادى ندا دهد که: براى نماز جمع شوید. بعد دست على(ع) را گرفت و بلند کرد و فرمود:

خدایا کسى که من مولاى اویم پس على هم مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند.

30ـ زندگى پیامبرگونه

قال رسول الله(ص):

من یرید ان یحیى حیاتى، و یموت مماتى،ویسکن جنة الخلد التى وعدنى ربى‏فلیتول على ابن ابى طالب،(ع)

فانه لن یخرجکم من هدى،ولن یدخلکم فى ضلالة.

الغدیر 10: .278

رسول خدا(ص) فرمود:

کسى که مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهى نمى‏کشاند.

31ـ پیامبر و امامت على(ع)

عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعت‏رسول الله(ص) یقول لعلى بن ابى طالب(ع):

یا على! انت اخى و وصیى و وارثى‏وخلیفتى على‏امتى فى‏حیوتى و بعد وفاتى‏محبک محبى و مبغضک مبغضى‏و عدوک عدوى.

امالى صدوق: 124، ح .5

جابربن عبد الله انصارى مى‏گوید:

از رسول خدا(ص) شنیدم که به على بن ابى‏طالب(ع) فرمود:

اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشین من در میان امت من در زمان حیات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و کینه‏توز تو دشمن من است.

32ـ پایه‏هاى اسلام

عن ابى جعفر(ع) قال:

بنى الاسلام على خمس:

الصلوة و الزکوة و الصوم و الحج و الولایةو لم یناد بشى‏ء ما نودى بالولایة یوم الغدیر .

کافى 2، 21، ح .8

امام باقر(ع) فرمود:

اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تأکید شده، ندا نشده است.

33ـ ولایت جاودانه

عن ابى الحسن(ع) قال:

ولایة على(ع) مکتوبة فى صحف جمیع الانبیاء ولن یبعث‏الله رسولا الا بنبوة محمد ووصیة على(ع). سفینة البحار 2: .691

امام کاظم(ع) فرمود:

ولایت على(ع) در کتابهاى همه پیامبران ثبت شده است و هیچ پیامبرى مبعوث نشد، مگر با میثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع).

34ـ ولایت و توحید

قال رسول الله(ص):

ولایة على بن ابى طالب ولایة الله‏و حبه عبادة الله و اتباعه فریضة الله‏و اولیاؤه اولیاء الله و اعداؤه اعداء الله‏و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.

امالى صدوق: .32

رسول خدا(ص) فرمود:

ولایت على بن ابیطالب(ع) ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروى کردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.

35ـ روز ناله نومیدى شیطان

عن جعفر، عن ابیه(ص) قال:

ان ابلیس عدوالله رن اربع رنات:

یوم لعن، و یوم اهبط الى الارض،و یوم بعث النبى(ص) و یوم الغدیر.

قرب الاسناد: .10

امام باقر(ع) از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل کرد که فرمود:

شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزى که مورد لعن خدا واقع شد و روزى که به زمین هبوط کرد و روزى که پیامبر اکرم(ص) مبعوث شد و روز عید غدیر.

36ـ ولایت علوى دژ توحید

عن النبى(ص):

یقول الله تبارک و تعالى:

ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى أمن من نارى.

جامع الاخبار: 52، ح .7

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

خداوند مى‏فرماید: ولایت على بن ابیطالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.

37ـ جانشین پیامبر

قال رسول الله(ص):

یا على انا مدینة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدینة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خلیفتى علیها بعدى، سعد من اطاعک و شقى من عصاک، و ربح من تولاک و خسر من عاداک .

جامع الاخبار: 52، ح .9

رسول خدا(ص) فرمود:

اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پیشواى امت من و جانشین من در این شهرى، کسى که اطاعت تو کند سعادتمند است، و کسى که تو را نافرمانى کند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زیان کرده است.

38ـ اسلام در سایه ولایت

قال الصادق(ع):

اثافى الاسلام ثلاثة:

الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها.

کافى: 2، ص .18

امام صادق(ع) فرمود:

سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است:

نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنهابدون دیگرى درست نمى‏شود.

39ـ ده هزار شاهد

قال ابو عبد الله(ع):

العجب یا حفص لما لقى على بن ابى‏طالب!! انه کان له عشرة الاف شاهد لم یقدر على اخذ حقه و الرجل یأخذ حقه بشاهدین.

بحار الانوار: 37، .140

امام صادق(ع) فرمود:

اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدیر) نتوانست حق خود را بگیرد، در حالى که شخص با دو شاهد حق خود را مى‏گیرد .

40ـ على(ع)، مفسر قرآن

عن النبى(ص) فى احتجاجه یوم الغدیر:

على تفسیر کتاب الله، و الداعى الیه، الا و ان الحلال و الحرام اکثر من أن احصیهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و أنهى عن الحرام فى مقام واحد، فأمرت أن آخذ البیعة علیکم و الصفقة منکم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امیر المؤمنین و الائمة من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آیاته، و انظروا فى محکماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن یبین لکم زواجره، و لا یوضع لکم عن تفسیره الا الذى انا آخذ بیده.

وسایل الشیعه: 18، 142، ح .43

پیامبر اکرم (ص) روز عید غدیر فرمود:

على(ع) تفسیر کتاب خدا، و دعوت کننده به سوى خداست، آگاه باشید که حلال و حرام بیش از آنست که من معرفى و به آنها امر و نهى کنم و بشمارم. پس دستور داشتم که از شما عهد و پیمان بگیرم که آنچه را در مورد على امیرمؤمنان، و پیشوایان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذیرید.

اى مردم! اندیشه کنید و آیات الهى را بفهمید، در محکمات آن دقت کنید و متشابهات آن را دنبال نکنید. به خدا قسم هرگز کسى نداهاى قرآن را نمى‏تواند بیان کند و تفسیر آن را روشن کند، جز آن کسى که من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفى کردم).

منابع

1ـ قرآن کریم .

2ـ امالى شیخ صدوق، کتابخانه اسلامیه.

3ـ قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحمیرى، آل البیت.

4ـ مصباح المتهجد، شیخ طوسى، مؤسسة فقه الشیعه.

5ـ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملى، مکتبة الاسلامیة.

6ـ سفینة البحار، شیخ عباس قمى، اسوه.

7ـ جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البیت.

8ـ بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الکتب الاسلامیه.

9ـ حماسه غدیر، محمدرضاحکیمى، مؤلف.

10ـ اقبال الاعمال، سید بن طاووس مؤسسة الاعلمى.

11ـ اصول کافى، کلینى، دار الکتب الاسلامیه.

12ـ الغدیر، علامه امینى دار الکتب الاسلامیه.

چهل حدیث غدیر

منبع:قائم نیوز

دسته ها : عید غدیر
چهارشنبه یازدهم 9 1388
 

مدیحه سرایی

 

 

حاج منصور ارضی
آه من رفت نجف تا که طواف تو کند Play Download

 

 

 

حاج سعید حدادیان
السلام علیک یا امین الله Play Download
امین طبع من بیا به لاله‌زارها Play Download
آن روز سرد هم پدرم Play Download
هنگام سرور کائنات است امروز Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
امیرالمومنین حیدر Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
از اهالی حیدرآبادم Play Download
دل سپردم به مهرت علی Play Download

 

 

حاج حسن خلج
ای وصف تو برون ز حد امکان Play Download
خم غدیر نخل هستی بردار Play Download
صدای کیست که اینقدر روشن و گراست Play Download
عاشقم عاشقی که افتاده Play Download
گر بند بند پیکرم ز هم جدا شوند Play Download
یا علی ای حامی ختم رسل Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
از حب علی بی ثمرم نگذارید Play Download

 

 

حاج سیدمهدی میرداماد
این دل رمیده من در انتظار حرم یاره Play Download
غزلیات شما از اول عشق بوده Play Download

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
بخوان سرود ولایت Play Download

 

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
از همان روز که مسکین سرای تو شدم Play Download

 

 

حاج ابوالفضل بختیاری
غزلیات قدیمی شما Play Download

 

 

حاج مهدی سلحشور
ای فلک دیگر نگرد اگر دور سر حیدر نگردی Play Download

 

 

 

متفرقه
دل مست ساقی خم غدیر شد Play Download
روی سینه ما مهر حیدر نوشت Play Download
زبان خدا بود در هر مقامی Play Download
شخصیت ممتاز جهان است علی Play Download
همای رحمت Play Download

منبع سایت تبیان

سه شنبه بیست و ششم 9 1387

مولودی

حاج سعید حدادیان
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن Play Download
عشق تو گرمی خون منه Play Download
ملک براش می میره Play Download
نیست بجز ولای تو ایده‌ام Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
خنده به لب کهکشونه Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
آسمان سرخ شده از حرارت ماه نجف Play Download
تو جمال کبریایی Play Download
فاتح خیبر Play Download
گیسوی تو بهشتم Play Download

 

 

حاج حسن خلج
من کنت مولا فهذا علی مولا Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
شه لافتی نظری به ما کن Play Download
من و یه قلب شیدایی عشق Play Download

 

 

سیدمهدی میرداماد
باز روح الامین اومده از عرش برین Play Download
خدا می گه علی تکه نظیر و همتا نداره Play Download
علی امام من است و منم غلام علی Play Download

 

 

حاج ابوالفضل بختیاری
دوباره وقت راز و نیازه Play Download
من ز ازل مست می غدیرم Play Download

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
دل بی قرارم شده شبیه اسیر Play Download
علی علی بنویسید بر کفنم Play Download

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
جشن غدیره چه بی نظیره Play Download
علی سرمد Play Download
عید غدیره،‌علی به عالم امیره Play Download

 

 

 

حاج مهدی سلحشور
حیدر مدد Play Download

 

 

 

کربلایی محمدحسین حدادیان
سر در عرش الهی حک شده با افتخار Play Download

 

 

 

متفرقه
آه ای هستی من Play Download
حید حیدر،‌علی یا مولا Play Download
حیدر مدد مولا Play Download
دستم بگیر یا مولا Play Download
دوباره عید غدیره شب بیعت با علیِ Play Download
دوست دارم عید غدیر سال بعد روبروی ایوان نجف باشم Play Download
رو در خبیر ،‌ مسجد و منبر شده حکاکی، نام تو حیدر Play Download
عزت نامم علیِ Play Download
علی مولا یا حیدر Play Download
عید اکبر،‌عید غدیر Play Download
گل بدید به زهرا که شب عید غدیر Play Download
همه روزام عید غدیره Play Download
یا علی بگو شب بیعت Play Download
یا علی جان مقتدای من تویی Play Download

منبع:سایت تبیان
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

آینه‏داران غدیر

زنان راوى غدیر

عید غدیر

شواهد موجود در کتب تاریخى گویاى این حقیقت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از آغاز رسالت ‏با رویکرد عمده زنان به آیین توحیدى روبرو شد. اولین پذیرنده اسلام (خدیجه)، (1) اولین شهیده (سمیه) (2) و بانوانى که از سابقین و مهاجران شمرده مى‏شدند(3) نمونه روشنى از مشارکت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمایش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترین و ماندگارترین نوع شرکت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى که به وسیله راویان زن از این مراسم عظیم نقل شده، گویاى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از این میراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدیر به دو گروه عمده تقسیم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مؤمنان بسیارى از شهرهاى مختلف به سوى مدینه روان شده، در حومه شهر مسکن گزیدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى که بعدها به حجة‏الوداع، حجة‏الاسلام، حجة‏البلاغ، حجة‏الکمال، حجة‏التمام شهرت یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روز شنبه، پنج ‏یا شش روز قبل از آغاز ذى‏حجة، از مدینه حرکت کرد. در این سفر همه زنان و اهل بیت پیامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از این بانوان حدیث غدیر را نقل کرده‏اند؛ که نام و روایتشان چنین ‏است:

1. حضرت زهرا(سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) یگانه یادگار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، که همچون دیگر اهل بیت(علیهم السلام) بارها به یادآورى واقعه غدیر پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جایگاه وى در عرصه اخبار غدیر را آشکار مى‏سازد:

گروهى از انصار، براى توجیه خطاى خویش، به ایشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بیعت ‏با دیگران مى‏شنیدیم با غیر على بیعت نمى‏کردیم. حضرت فرمود:

آیا پدرم در روز غدیر براى کسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نیز در جواب محمود بن ‏لبید که پرسیده بود: آیا از سخنان پیامبر دلیلى بر امامت على دارید؟

فرمود: شگفتا، آیا روز غدیر را فراموش کردید؟!

محمود بن ‏لبید گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگویید.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى‏گیرم، شنیدم [پیامبر] فرمود: على بهترین کسى است که در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم. على(علیه السلام) امام و جانشین بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین امامان نیک‏اند. اگر از آنان اطاعت کنید، شما را هدایت‏ خواهند کرد و اگر با آنان مخالفت ورزید، تا قیامت اختلاف در میان شما حاکم خواهد بود.(6)

روایتى با سند بسیار دقیق و مشهور بیان مى‏دارد که دختر بزرگوار پیامبر حدیث غدیر را چنین بیان فرمود:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «من کنت ولیه فعلى ولیه و من کنت امامه فعلى امامه.» (7)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس من سرپرست اویم على سرپرست اوست و هر کس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسیله چند تن از زنان به این صورت روایت ‏شده است:

قالت: انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام. (8)

آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم را فراموش کرده‏اید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آیا سخنش را فراموش کرده‏اید که فرمود: تو نسبت ‏به من مانند هارون نسبت ‏به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) عمر خویش را در راه اثبات ولایت امیرمؤمنان به انصار و مهاجرین صرف نمود و سرانجام نیز در همین راه به شهادت رسید و سیده شهیدان ولایت نام گرفت.

2. ام‏سلمه

حضور زنان پیامبر، از جمله ام‏سلمه (9) در مراسم غدیر، در کتب مختلف مورد تاکید قرار گرفته است. (10) صاحب روضة‏الصفا مى‏گوید: «چون حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» در شان امیرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خیمه خاص خود نشست و فرمود که امیرمؤمنان در خیمه دیگر بنشیند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خیمه على(رض) رفتند و زبان به تهنیت على(علیه السلام) گشادند. چون مردم از این امر فارغ شدند امهات مؤمنین به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنیت دادند.» (11)

ام‏سلمه یکى از دو زن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که حدیث غدیر را روایت کرده است. او ماجراى غدیر را چنین باز مى‏گوید:

عید غدیر

اخذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بید على بغدیر خم فرفعها حتى راینا بیاض ابطیه فقال «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» ثم قال «ایها الناس انى مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و لن یفترقا حتى یردا على الحوض‏» (12)؛ در غدیر خم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست على(علیه السلام) را بالا برد، تا آنجا که سفیدى زیر بغلش را دیدیم، آنگاه فرمود: هر کس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.

بعد فرمود: اى مردم، من دو چیز گرانبها در میان شما بر جاى مى‏گذارم کتاب خدا و عترتم. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.

ام‏سلمه از معدود کسانى است که بعد از وفات نبى اکرم(صلی الله علیه و آله) در خط ولایت امیرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنین وصیت کرد. «یا بنى الزمه فلا و الله ما رایت ‏بعد نبیک صلى الله علیه و آله اماما غیره‏»؛ پسرکم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پیامبرت امامى غیر او ندیدم. (13) ام‏سلمه روایات دیگرى نیز، در باره امیرمؤمنان، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است. (14)

3. اسماء بنت عمیس

او به دلیل تقرب به اهل بیت روایات فراوانى نقل کرده است؛ تنها حدود شصت روایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارد که بسیارى از آنها در منزلت امیرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقین در اسلام است و از جمله افرادى است که قبل از آن که مردم در خانه ارقم ایمان بیاورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پیامبر آمد و اسلام اختیار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت کرد. بعد از شهادت جعفر طیار به عقد ابوبکر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان که همسر خلیفه دوم بود توطئه قتل وصى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با هوشیارى و ایثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از جمله زنان على(علیه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربیت کرد که از مریدان و مخلصان امیرمؤمنان شد. زمانى که در حجة‏الوداع شرکت جست همسر ابوبکر بود. و محمد بن ‏ابى‏بکر نیز در مسیر حجة‏الوداع متولد شد. ابن ‏عقده در کتاب ولایت،‏ حدیث غدیر را از او روایت کرده است. (16) اسماء همچنین از راویان حدیث ردالشمس (17) به شمار مى‏رود.

4. ام‏هانى بنت ابى‏طالب (سلام‏الله علیهما)

او فاخته نام دارد (18) و خواهر امیرمؤمنان(علیه السلام) است. ام‏هانى از راویان (19) و اصحاب (20) پیامبر اکرم بود پیامبر ضمن حدیثى او را «یکى از بهترین مردم‏» خواند. (21) این بانوى گرانقدر احادیثى چون ثقلین (22) و غدیر را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است. او در باره واقعه غدیر مى‏گوید:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حج ‏بازگشت، تا در غدیر خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنین گفت: [اى مردم هر کس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر کس با او دشمنى کند، دشمن بدار؛ هر کس او را زبون سازد، زبون گردان و هر کس او را یارى کند، یارى کن]. (23)

5. عایشه دختر ابى‏بکر

او در شمار زنان پیامبر اکرم (24) و حاضران در حجة‏الوداع جاى داشت. در کتب مختلف اهل سنت روایت غدیر از وى نقل شده است. ابن ‏عقده در «حدیث ولایت‏» روایت او را نیز ذکر مى‏کند. (25)

بررسى موضع‌گیری‌هاى وى و تطبیق آن با عملکرد ام‏سلمه همسر دیگر پیامبر گرامى که در تاریخ از خود بر جاى نهاده و تحقیق در انگیزه‏ها، تعیین جهت‏گیریها و موقعیت‏هاى آن دو مى‏تواند براى بانوانى که امروز در مقابل امواج سهمگین و بنیانکن سیاست‏بازى تبلیغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنیوى دنیاداران قرار دارند نمونه‏هایى تجربه شده و تاریخى و الگویى عملى و آکنده از راهکارهاى مذهبى و سیاسى باشد.

6. فاطمه دختر حمزة بن‏عبدالمطلب

او از صحابه مشهور پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و ابن‏عقده و منصور رازى حدیث غدیر را از وى نقل کرده‏اند. (26)

7. همسر زید بن‏ارقم

از جمله کسانى که حدیث غدیر را روایت کرده‏اند زید بن‏ارقم و نیز همسر وى مى‏باشد علامه طباطبایى ضمن نام بردن از گروه کثیرى که روایت (من کنت مولاه فعلى مولاه) را نقل کرده‏اند به ایشان نیز اشاره مى‏کند. (27)

عید غدیر
ب. روایات زنان تابعى و ...

در میان روایات غدیر روایتى با ده سند به چشم مى‏خورد که همه راویانش زن هستند. نام این بانوان چنین است:

1. الشیخة ام محمد زینب ابنة احمد بن‏عبدالرحیم المقدسیه.

2. فاطمه دختر امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام)

3. زینب دختر امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام)

4. ام‏کلثوم دختر امام موسى بن ‏جعفر(علیه السلام)

5. فاطمه دختر جعفر بن ‏محمد الصادق(علیه السلام)

6. فاطمه دختر محمد بن‏ على(علیه السلام)

7. فاطمه دختر على بن‏الحسین(علیه السلام)

8. فاطمه دختر حسین بن‏على(علیه السلام)

9. سکینه دختر حسین بن‏على(علیه السلام)

10. ام‏کلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام‏الله‏علیها).

این گروه از فاطمه‏ زهرا (سلام‏الله‏علیها) نقل کرده‏اند که حضرت فرمود:

«انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام.» (28)

آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر را فراموش کردید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آیا] گفتارش را [فراموش کردید که فرمود]: [اى على،] جایگاه تو در برابر من مانند جایگاه هارون در برابر موسى است.

11. عایشه بنت ‏سعد 

عایشه بیشتر روایت‌هایش را از پدرش سعد (29) بن‏ ابى وقاص نقل مى‏کند و نزد ابن‏حجر از راویان موثق به شمار مى‏رود. (30) او روایت غدیر را، از زبان پدرش چنین بازگو مى‏کند:

«کنا مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) بطریق مکة و هو متوجه الیها (کذا فى النسخ و الصحیح و هو: متوجه الى المدینه) فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس الیه قال: ایها الناس من ولیکم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بید على فاقامه ثم قال «من کان الله و رسوله ولیه فهذا ولیه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه‏.» (31)

با رسول خدا در راه مکه بودیم و او به سوى مکه توجه داشت. (در نسخه‏هاى صحیح مى‏خوانیم که به مدینه توجه داشت.) وقتى به غدیر خم رسید، ایستاد؛ آنان که جلو بودند بازگشتند و آنان که عقب مانده بودند، رسیدند. مردم پیرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:

اى مردم، سرپرست ‏شما کیست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پیامبرش. آنگاه دست على را بلند کرد و فرمود: هر کس خدا و رسول او سرپرستش هستند، این سرپرست اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و آن کس با او دشمنى مى‏ورزد، دشمن بدار.

عایشه بنت‏ سعد حدیث دیگرى نیز از پدرش روایت کرده، که ولایت على(علیه السلام) را آشکار مى‏سازد:

«سمعت ابى یقول: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم الجحفه فاخذ بید على فخطب فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس انى ولیکم قالوا صدقت‏ یا رسول الله ثم اخذ بید على فرفعها فقال: هذا ولیى و یؤدى عنى دینى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)

شنیدم پدرم گفت که، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز جحفه دست على(علیه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستایش کرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: این جانشین من است و دین مرا ادا مى‏کند. من دوست‏ دار کسى هستم که او را دوست‏ بدارد و دشمن کسى هستم که با او دشمنى ورزد.

12. دارمیه حجونیه کنانیه

او از شیعیان معروف و بسیار مشهور حضرت امیرمؤمنان بوده به نحوى که آوازه‏اش تا بدان حد پیچیده بود که معاویه موقع ورود به مکه از وى سراغ گرفت این موضوع خود به خوبى مى‏تواند نمایانگر فعالیت‌هاى مؤثر و ارزنده این بانوى شیعه و محب اهل بیت‏ باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى که مربوط به غدیر مى‏شود مى‏پردازیم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاویه بر جاى مانده است را زمخشرى در کتاب «ربیع الابرار» چنین باز مى‏گوید:

سالى معاویه به حج رفت و از زنى که به نام دارمیه حجونیه، که سیاه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاویه آوردند، پرسید: اى دختر حام، چگونه‏اى؟

گفت: خوبم، حام نیستم، از قبیله بنى‏کنانم.

گفت: راست گفتى، آیا مى‏دانى چرا تو را فرا خواندم؟

- سبحان الله! من غیب نمى‏دانم.

- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى‏ورزى؟

- آیا از پاسخ معافم مى‏دارى؟

- نه.

- حال که نمى‏پذیرى مى‏گویم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسیم یکسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى‏ورزم چون با آن که براى حکومت از تو سزاوارتر بود، جنگیدى و در پى چیزى برآمدى که براى تو نیست. با على دوستى ورزیدم به خاطر ولایتى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در روز غدیر خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن که به بیچارگان محبت مى‏ورزید و دینداران را بزرگ مى‏داشت و ... . (34)

13. حسنیه

او در خانه امام صادق(علیه السلام) پرورش یافته بود و از شاگردان مکتب وى شمرده مى‏شد.(35) حسنیه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، که توسط هارون‏الرشید ترتیب داده مى‏شد، شرکت جسته و از مقام ولایت دفاع مى‏کرد. در یکى از این مناظره‏ها از فردى، که ابراهیم خوانده مى‏شد، پرسید: آیا در هیچ جاى تفاسیر شما آمده است که در حجة‏الوداع رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، در غدیر خم، فرود آمده، این آیه را: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک). با بیمناکى براى مردم تلاوت کرد و سپس آیه والله یعصمک من الناس نازل شد و [آیا در تفاسیر شما آمده است که پس از نزول «والله یعصمک من الناس‏» پیامبر خدا دست على بن‏ابى‏طالب را گرفت؛ بر منبرى، که از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا.»

ابراهیم سر به زیر افکند، حسنیه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، که خود را در مقابل هارون‏الرشید مى‏دیدند، لب به تایید گشودند. ابو یوسف گفت: بیشتر صحابه و مفسران تصریح کرده‏اند که این آیه در باره على بن‏ابى‏طالب نازل شده است و حدیث "من کنت مولاه فعلى مولاه" نیز مشهود است.

حسنیه پرسید در باره «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون‏» چه مى‏گویید؟ ابویوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ‏ابى‏طالب است.

آنگاه حسنیه با شگفتى پرسید: ... احکام و نصوص الهى را وا مى‏نهید و بیعت روز غدیر را نادیده مى‏گیرید؟! (36)

عید غدیر

14. عمیرة بنت‏سعد بن‏ مالک

او نیز از تابعین شمرده مى‏شود. عمیره، اهل مدینه و خواهر سهل ام‏ رفاعه ابن ‏مبشر بود. او از راویان حدیث غدیر است و در سلسله سند حدیث «منا شده‏» امیرمؤمنان(علیه السلام) قرار دارد.

15. ام‏المجتبى علویه

او حدیث غدیر را از عدى بن‏ثابت نقل کرده است و ابن‏عساکر در تاریخ خود از حدیث وى یاد مى‏کند. (37)

16. فاطمه بنت على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام)

او دختر على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام) است و مادرش ام‏ولد مى‏باشد. برقى در رجال خود وى را از راویان امام حسن(علیه السلام) مى‏داند (38) و در تهذیب‏الاحکام از راویان امیرمؤمنان(علیه السلام)، ابى‏حنیفه، اسماء بنت‏عمیس (39) شمرده شده است. حدیث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روایات اوست. وى حدیث غدیر را از ام‏سلمه نقل نموده است. (42)

«اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیکم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیمة.‏»

 

پى‏نوشت‌ها:

1- درباره اسلام خدیجه این سخن امیرمؤمنان به تنهایى کافى است که فرمود: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهما.» نهج‏البلاغه خطبه 192 (قاصعه).

2- کانت‏ سمیه ام عمار بن ‏یاسر و ابوه یاسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قریش على ان رجعا عن الاسلام الى الکفر فابیا فضرب ابوجهل سمیة بحربة فى قبلها فماتت ... . اعیان‏الشیعه، ج‏7 ، ص‏319.

3- ریاحین‏الشریعة، ج 2، ص 305.

4- الغدیر ج 1، ص‏9.

5- خصال صدوق، ج 1، ص‏173؛ عوالم، ج 11، ص‏467. «هل ترک ابى یوم غدیر خم لاخذ عذرا» تاکید مورخان بر این که اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جمله حاضرین در غدیر بودند مبین این مطلب است که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز در بین آنان حضور داشته است. زیرا مورخان حضور زنان پیامبر را به طور مستقل بیان کرده و گفته‏اند که امهات مؤمنین همراه پیامبر بودند بنابراین از طرفى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) داراى چنان شخصیت ‏برترى است که در صورت عدم حضور وى در غدیر باید بتوان روایاتى دال بر آن یافت که ظاهرا وجود ندارد از این روى مى‏توان گفت که ایشان نیز در بین جمع حاجیان در حجة‏الوداع حضور داشته است.

6- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج‏الحیاة، ص 38.

7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فیض الغدیر، ص 391 به نقل از ینابیع الموده حدیث را چنین نقل کرده است «قالت: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) من کنت ولیه فعلى ولیه و امامه.‏»

8- الغدیر، ج 1، ص‏197/ «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» احقاق الحق، ج‏6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فیض الغدیر توضیحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فیض الغدیر، ص 390).

9- ام سلمه دختر ابى‏امیه بن‏المغیرة مخزومى است مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پیامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات یافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)

10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.

11- فیض الغدیر، ص 388 - 389.

12- الغدیر، ج 1، ص‏17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص‏53/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏177.

13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص‏183، ح 4.

14- مانند «من سب علیا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى‏» (المستدرک على الصحیحین، ج‏3، ص 121) و «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) کانى دعیت فاجیب و انى تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بیتى فانظروا کیف تخلفونى فیهما». اعلام‏النساء، ص 634 نقل از امالى شیخ طوسى، ج 2، ص 92/ کشف‏الغمه، ج‏2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طریق ابن‏عقده.

15- اعیان الشیعه، ج‏3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.

16- الغدیر، ج 1، ص‏17.

17- امالى مفید، ص 55 و 56/ ارشاد مفید، ص‏163 و 164. مجموعه فضایل و عنایات اسماء بنت عمیس به اهل بیت(علیه السلام) در ضمن مقاله‏اى مستقل در شماره‏هاى آینده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.

18- اعیان الشیعه، ج‏3، ص 488.

19- رجال برقى، ص 60.

20- رجال شیخ طوسى، ص‏33.

21- تنقیح المقال، ج‏3، ص‏73/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص 881.

22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص‏337.

23- «رجع رسول الله(صلی الله علیه و آله) من حجة حتى نزل بغدیر خم ثم قام خطیبا بالهاجرة فقال: ایها الناس [من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ینابیع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص‏489. روایت غدیرى فاخته را در الغدیر، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص‏463 ببینید.

24- عایشه در سال ‏57 در مدینه درگذشت و در بقیع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)

25- الغدیر، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.

26- الغدیر، ج 1، ص 58. منصور بن‏حسین آبى معروف به ابوسعد صاحب کتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم کتابى به نام حدیث‏الغدیر نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب این کتاب راویان حدیث غدیر را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدیر در آینه کتاب، ص‏79»

27- المیزان فى تفسیر القرآن، ص‏59.

28- روایت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدینى در کتاب خود آورده است. او مى‏گوید: این حدیث ‏سلسله‏دار است. زیرا هر یک از فاطمه‏ها از عمه خود روایت کرده‏اند و این روایت پنج ‏خواهر برادر است که هر یک از دیگرى نقل کرده‏اند. رک: اسنى المطالب فى مناقب على بن‏ابى‏طالب‏»، شمس الدین ابوالخیر الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص‏26 و27؛ بحارالانوار، ج‏36، ص‏353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص‏553 و ج‏3، ص‏127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله علیها)، سید على‏رضا سید کبارى، ص‏56 (چاپ نشده).

29- ابواسحاق سعد بن‏ابى‏وقاص در سال 54 - 58 و عایشه بنت‏سعد در سال‏117 وفات یافتند. نسایى روایت وى را نقل کرده است. به خصائص نسایى، ص‏3 مراجعه شود.

30- التقریب، ابن‏حجر، ص‏473.

31- الغدیر، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عایشه بنت ‏سعد احادیث دیگرى راجع به فضایل امیرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص‏189 و 190 رجوع کنید.

32- الغدیر، ج 1، ص 38 - 41.

33- دارمیه حجونیه از زنان فاضل، خردمند و فصیح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولایت استوار بود. روایت او را ابن‏عبدربه در عقد الفرید از سهل بن‏ابى‏سهل تمیمى از پدرش نقل کرده است.(عقد الفرید، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)

34- متن کامل مباحثه دارمیه حجونیه را در کتب ذیل بخوانید: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفرید، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص‏259/ الغدیر، ج 1، ص‏209/ اعلام النساء المؤمنات، ص‏333/ اعیان الشیعه، ج‏6، ص 364.

35- ریاض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.

36- این متن در حلیة المتقین، بخش مناظرات حسنیه، ذکر شده است. در باره موضوع مناظره حسنیه اختلاف است. سید محسن امین در اعیان الشیعه، ذیل کلمه «حسنیه‏» مى‏گوید: این [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات این مناظره را ذکر کرده است و شیخ آقابزرگ در ذریعه مى‏نویسد: الحسنیه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشیعة فیها مناظراتها مع علماء المخالفین فى عصر هارون‏الرشید. (الذریعه، ج‏7، ص 200، رقم‏89/ نقل از اعلام‏النساء، ص 300 تا 301). براى تحقیق بیشتر در باره شخصیت‏ حسنیه به تنقیح المقال، ج‏3، ص‏247/ ریاض العلماء، ج 5، ص‏407/ روضات الجنات، ج 1، ص‏153/ الذریعة، ج‏7، ص 200 و ج 4، ص‏97 و ج 25، ص‏296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏187 رجوع کنید. خلاصه‏اى از مطالب کتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.

37- الغدیر، ج 1، ص 70.

38- پیام غدیر، عذرا انصارى، ایشان روایت را از تاریخ دمشق، باب تاریخى على بن‏ابى‏طالب (علیه‌السلام) ص 51 نقل نموده‏اند.

39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏197، رقم ‏15659.

40- تهذیب التهذیب، ج‏12، ص 470.

41- اعیان الشیعة، ج 8، ص‏39 - ملحقات احقاق الحق، ص‏262

42- همان، ص 54.

ماهنامه کوثر، ش 2، محمد عابدى .  سایت  تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر

حضرت علی علیه السلام

چگونگی بیعت مردان

با پایان یافتن خطابه پیامبر اکرم، مردم به سوى پیامبر(صلی الله علیه و آله)و امیر المؤمنین(علیه‌السلام) هجوم آوردند، و با ایشان به عنوان بیعت دست مى‏دادند و تبریک و تهنیت مى‏گفتند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا دو خیمه بر پا شود. در یکى خود نشستند و به امیر‌المؤمنین (علیه السلام) دستور دادند تا در خیمه دیگر بنشینند. مردم دسته دسته در خیمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور مى‏یافتند و پس از بیعت و تبریک به خیمه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مى‏آمدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با حضرتش بیعت مى‏کردند و با لقب «امیر‌المؤمنین» بر آن حضرت سلام مى‏کردند، و این مقام والا را تبریک و تهنیت مى‏گفتند. برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت و حضرت این مدت را در منطقه غدیر اقامت داشتند.

مسئله جالب در این بیعت آن است که کسانى که در غدیر پیش از همه با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بیعت خود را شکستند و پیمان خود را زیر پا گذاشتند.

در تاریخ آمده که خلیفه دوم بعد از بیعت، این کلمات را بر زبان مى‏راند: «افتخار برایت باد، گوارایت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اکنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده‏اى»!!!

 

چگونگی بیعت زنان با امیرالمومنین

از طرف دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پرده‏اى بر روى آن زدند. امیر‌المؤمنین(علیه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى دیگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بیعت کردند.

یادآورى مى‏شود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در غدیر حضور داشتند، و کلیه همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در آن مراسم حاضر بودند.

 

عمامه سحاب پیامبر

در این مراسم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عمامه خود را که «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.

 

شعر غدیر

در مراسم پر شور غدیر، حسان بن ثابت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت این واقعه عظیم شعرى درباره امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بسراید.

حضرت فرمودند: بگو به برکت خداوند.

حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قریش، سخن مرا به گواهى و امضاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوش کنید.» سپس اشعارى را که همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخى از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند.

 

جبرئیل در غدیر

اتمام حجت دیگر این بود که مردى زیباروى در کنار مردم مى‏گفت:

«به خدا قسم روزى مانند این روز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را محکم نمود! براى او پیمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‏زند. واى بر کسى که پیمان او را بشکند.»

عمر نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: شنیدى این مرد چه مى‏گفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.

«او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنى. اگر چنین کنى خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود!»

 

معجزه غدیر

امضاى الهى بر غدیر، معجزه‏اى بود که پس از اعلام ولایت توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) به وقوع پیوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسید: آیا این ولایت که امروز اعلام کردى از جانب خدا بود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.

حضرت علی علیه السلام

در اینجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدایا! اگر آنچه محمد مى‏گوید حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست!!»

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد و از پشتش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.

با این معجزه، بار دیگر بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحى سرچشمه‏ گرفته و فرمان الهى است و منکرین آن مستحق عذاب‏اند.

 

پایان مراسم غدیر

پس از سه روز، مراسم غدیر پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در ذهن‌ها نقش بست. گروه‌ها و قبائل عرب، پس از وداع با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معرفت کامل به جانشین آن حضرت راهى شهر و دیار خود شدند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) عازم مدینه گردیدند.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

 

اتمام حجت جهانى در غدیر

جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار نفر حاضر در غدیر، هر یک به سهم خود خطبه غدیر را حفظ کنند و متن آن را در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهند.

البته فضاى جامعه مسلمین پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) - که گفتن و نوشتن معارف و سنن پیامبر که سال‌هاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد که مردم نتوانند سخنان سرنوشت‏ساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو کنند و در فکر اجراى آن در عینیت جامعه باشند. پیداست که مطرح کردن غدیر مساوى با برچیدن بساط غاصبین خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنین کارى را نمى‏دادند.

اما غدیر، به صورتى در سینه‏ها جاى گرفت که عده زیادى خطابه غدیر یا قسمتى از آن را حفظ کردند و براى نسل‌هاى آینده به یادگار گذاشتند، و هیچ کس را قدرت منع از انتشار چنین خبر مهمى‏نبود. لذا بین اکثریت مسلمین، هیچ حدیثى به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درایت فوق العاده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با توجه به آینده بلندمدت دین الهى تا آخرین روز دنیا و دامنه وسیع مسلمین در حد جهانى، جانشینان خود تا روز قیامت را در این خطابه رسمى ‏به جهانیان معرفى فرمودند.

اگر گروه‌هایى از مسلمین در طول زمان‌ها همچنان در مقابل جانشینان حقیقى پیامبرشان سر تعظیم فرود نیاورده و نمى‏آورند، ولى جمع عظیم شیعیان در طول تاریخ، فقط على بن ابى طالب و یازده امام(علیهم السلام) از فرزندان او را جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏دانند.

اگر اجتماع آن روز مسلمین، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در مرحله عمل ندیدند، ولى بسیارى از نسل‌هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پیامبرشان را شناختند که این بالاترین هدف از «غدیر» بود.

 

منبع :با تصرف .

کتاب خطابه غدیر، محمدباقر انصاری، ص 15،

سایت تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

خلاصه‏اى از واقعه غدیر

عید غدیر

اعلان عمومى براى سفر حج

در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرین سفر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه (علیهم السلام) آغاز شد. در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آن حضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامه‏اى مهم در غدیر خم - که کمى قبل از محل جدا شدن کاروان‌ها بود ـ حضور یابند.

سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

 

اجتماع عظیم در غدیر

با رسیدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله) صادر شد و مرکب‌ها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جایى براى توقف سه روزه آماده کرد.

به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند. در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر (صلى الله علیه و آله) از سنگ‌ها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر فراز منبر ایستادند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند. قبل از شروع خطابه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آن حضرت ایستاده بودند.

 

سخنرانى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)

پیامبر اکرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند. سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند. با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آن را مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:

پیامبر (صلى الله علیه و آله) در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام (علیهم السلام) را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمع‌ها یکباره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسان‌ها در طول زمان‌ها و در همه مکان‌ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه (علیهم‌السلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.

براى آن که هرگونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر (صلى الله علیه و آله) با دست‌هاى مبارک بازوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است. خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.»

سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه (علیهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: «هر کس از ولایت ائمه (علیهم السلام) سر باز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمه‏اى از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را متذکر شدند.

مرحله ششم از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست.»

عید غدیر

سپس به پیشوایان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همه آنان بیزارم.» اشاره‏اى رمزى هم به «اصحاب صحیفه ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) هستند.»

سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد (علیهم‌السلام) تفسیر فرمودند. آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (علیهم السلام) معنى کردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب (علیه السلام) دعوت مى‏کنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام، و على هم با من بیعت نموده است. پس از این بیعتى که از شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق¬‌تعالى است.

در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود: از جمله این که چون بیان همه حلال‌ها و حرام‌ها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه (علیهم السلام) مى‏گیرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان (علیهم السلام) و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط  غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبان‌هاى شما اقرار بگیرم.»

سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (علیهم السلام) و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل‌هاى آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند: «بگویید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم.»

بیعت عمومى

پس از اتمام خطابه پیامبر (صلى الله علیه و آله)، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک مى‏گفتند.

عید غدیر

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى‏دادند.

 

وقایع سه روز در غدیر

در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:

پیامبر (صلى الله علیه و آله) در این مراسم، عمامه خود را ـ که «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار دادند.

حسان بن ثابت از پیامبر (صلى الله علیه و آله) درخواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.

جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‏زند.»

مردى از منافقین گفت: «خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست.» در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در صفحات تاریخ نقش بست. مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند. خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

برگرفته از کتاب غدیر در آیینه، محمد انصارى، ص 32 .منبع:سایت تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387
X